تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
نوميد مباش و نيك مىترس * مىدار اميد ليك مىترس يك توبه و عالمى كبيره * آهى خوش و يك جهان صغيره هستى چو يكى درخت خودروى * در بيشهء جهل بر لب جوى سبزى و ترى و تازه و نغز * ليكن تهىاى ز ميوه و مغز مقصود ز بيخ جز شجر نيست * مطلوب ز شاخ جز ثمر نيست بىشهد چه كژدم و چه زنبور * بىصيد چه باشه و چه عصفور بىميوه راز بيشه درخت را ز بيشه * برند به اره و به تيشه ويل لك اگر چنين درختى * مسكين تو كه سخت شوربختى آن‌كس كه چنين درخت باشد * مقهور عذاب سخت باشد يزدان كند ار كند عقابش * ايزد دهد ار دهد ثوابش بر خيره مريز ميوهء نغز * در آخور خربطان بىمغز خر قيمت زعفران چه داند * بز لذت ارغوان چه داند گاوى كه سزاى كاه باشد * كنجد دهىاش گناه باشد جنت چه بود جهان ايمان * سدره چه بود شمامهء جان فردوس حضور حضرت اوست * ديدار شهود وحدت اوست

فى الحقائق

طوبى چه بود شمامهء ذوق * طوبى لك اگر كنى بدان شوق روضه خرد و رضاست رضوان * مالك امل و هواست نيران تسليم و رضا يقين يقين است * كوثر دل سلسبيل دين است اشجار بود عقول اخيار * انهار بود روان احرار اخلاق نبى قصور ميدان * حالات حميده حور ميدان ولدان نفخات خاطر بكر * غلمان نفحات عاطر فكر فرشست كفايت و عبارت * استبرق و سندس استعارت حليت هنرست و حله تقوى * ساقى مولا شراب معنى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 335 | رضا قليخان هدايت