166 اوحد الدّين كرمانى
و هو ابو حامد اوحد الدّين و شيخيست از اهل يقين به صحبت شيخ الموحدين محى الدّين العربى رسيده و ارادت شيخ ركن الدّين سجاسى را گزيده با شمس الدّين تبريزى ملاقات نموده به قول بعضى مدتى اوحدى مراغى و فخر الدّين عراقى در چلهخانهء وى آسوده بودند . خدمت جلال الدّين محمد مولوى معنوى مذكور كردند كه وى شاهدباز بوده اما پاكباز ، به طيبت فرمود : كاش كردى و گذشتى . گويند به مظاهر جميله تعلق و تعشق وافر و متكاثر داشته و در غلبهء حال سينه بر سينهء اهل جمال مىنهاده پسر خليفهء بغداد كه با حسنى خداداد بود ميل به ديدار وى نمود حالت وى را به خليفهزاده باز نمودند گفت اگر در محفل ملاقات با من ارادهء اينگونه حالات كند او را بكشم كه او كافر و مبتدع و ملحدست پس به منزل شيخ اندر آمد شيخ بر خاطر فاترش مشرف شده اين رباعى گفت :
سهلست مرا بر سر خنجر بودن * در پاى مراد دوست بىسر بودن
تو آمدهاى كه كافرى را بكشى * غازى چو تويى رواست كافر بودن
خليفهزاده از استماع اين رباعى كه به بداهت طبع و ملاحت بيان و صفاى خاطر شيخ دلالت مىنمود از در ارادت درآمده و از اهل صداقت و سعادت شد . بارى وفاتش در سنهء 536 بوده چون مثنوى مصباح الارواح وى چندان مشهور نيست و ابيات بلند و معانى دلپسند دارد بعد از چند رباعى او لختى از آن گرامى مثنوى در اين كتاب مىنگارد .
رباعيات
چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوشست چون دوست دروست
از ديدهء دوست فرق كردن نه نكوست * يا اوست درون ديده يا ديده خود اوست
* * *
زان مىنگرم به چشم سر در صورت * زيراكه ز معنى است اثر در صورت
اين عالم صورتست و ما در صوريم * معنى نتوان ديد مگر در صورت
* * *