165 امينى بلخى
و هو ابو سراقه احمد بن احمد بلخى همانا پدرش نجار بوده كه خود بدان نام شهرت نموده مداح يمين الدوله محمود غزنوى بوده است و با جمعى از فصحاى آن عهد صحبت داشته مانند عنصرى و فرخى و غيرهم اشعارش مانند اشعار اكثر فصحاى آن عهد كمياب است در بعضى تذكرهها اين ابيات به نام او نوشتهاند و از اين ابيات مايهء بلاغت و فصاحت وى ظاهر خواهد گرديد .
در مدح يمين الدوله سلطان محمود غزنوى
زرهپوش ترك من آن ماه پيكر * زره دارد از مشك بر ماه انور
كه ديدهست مشك مسلسل زرهسان * كه ديدهست ماه منور زرهور
به مشك اندرش تير و بهرام و زهره * به ماه اندرش سوسن و مشك و عنبر
دو ياقوت خوانم لبش را نخوانم * كه ياقوت را كى بود طعم شكّر
به نزد من آمد كمربسته روزى * يكى جامه پوشيده يكرنگ اخضر
فلك خواندمش زان كجا بود تابان * رخانش چو ماه و كمر چون دو پيكر
مرا گفت اى كوفته راه دانش * سفر تا كى و گشت گيتى سراسر
به دو گفتم اى سرو سيمين ندانى * كه رنج سفرمان از آنست رهبر
كه در چرخ انجم بسىاند ساكن * ز هفت مسافر بود حكم اختر
ز شاهان و از خسروان زمانه * چه آن كز مقدم چه آن كز مؤخر
چو محمود خسرو شنيدى خديوى * جهانديده بىحد سفر كرده بىمر
گهى سوى جيحون رود چون فريدون * گهى سوى ظلمت شود چون سكندر
گهى تخت چيپال بر در بدارد * گهى چتر خاقان بياويزد از سر
نگينى كه اندر يمينش يمانى * امان داده اسلام را تا به محشر