تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١

165 امينى بلخى

و هو ابو سراقه احمد بن احمد بلخى همانا پدرش نجار بوده كه خود بدان نام شهرت نموده مداح يمين الدوله محمود غزنوى بوده است و با جمعى از فصحاى آن عهد صحبت داشته مانند عنصرى و فرخى و غيرهم اشعارش مانند اشعار اكثر فصحاى آن عهد كمياب است در بعضى تذكره‌ها اين ابيات به نام او نوشته‌اند و از اين ابيات مايهء بلاغت و فصاحت وى ظاهر خواهد گرديد .

در مدح يمين الدوله سلطان محمود غزنوى

زره‌پوش ترك من آن ماه پيكر * زره دارد از مشك بر ماه انور كه ديده‌ست مشك مسلسل زره‌سان * كه ديده‌ست ماه منور زره‌ور به مشك اندرش تير و بهرام و زهره * به ماه اندرش سوسن و مشك و عنبر دو ياقوت خوانم لبش را نخوانم * كه ياقوت را كى بود طعم شكّر به نزد من آمد كمربسته روزى * يكى جامه پوشيده يكرنگ اخضر فلك خواندمش زان كجا بود تابان * رخانش چو ماه و كمر چون دو پيكر مرا گفت اى كوفته راه دانش * سفر تا كى و گشت گيتى سراسر به دو گفتم اى سرو سيمين ندانى * كه رنج سفرمان از آنست رهبر كه در چرخ انجم بسىاند ساكن * ز هفت مسافر بود حكم اختر ز شاهان و از خسروان زمانه * چه آن كز مقدم چه آن كز مؤخر چو محمود خسرو شنيدى خديوى * جهان‌ديده بىحد سفر كرده بىمر گهى سوى جيحون رود چون فريدون * گهى سوى ظلمت شود چون سكندر گهى تخت چيپال بر در بدارد * گهى چتر خاقان بياويزد از سر نگينى كه اندر يمينش يمانى * امان داده اسلام را تا به محشر