162 ازهرى هروى
اسمش جمال الدّين محمد و از فحول شعراى امجد بوده محمد عوفى او را به كمالات ستوده از قصيده كه در مدح سراج الملك تاج الدّين محمد گفته است نوشته شد :
اى در غم تو گشته مرا چشمهسار چشم * ناخورده مى چراست تو را پرخمار چشم
خونم هدر مكن كه به سيلابهاى خون * خود مىنهد سزاى من اندر كنار چشم
جايى رسيده كار كه بىوصل روى تو * با هجر تو به كشتن من گشته يار چشم
دادى به وصل وعده و گفتى ز روى طنز * چيزى كه كس نيافت تو از ما مدار چشم
گر وعدهء وصال تو جانا روا نشد * بارى مرا سفيد شد از انتظار چشم
گر تيره گشته چشمم دارم روا از آنك * بىروى تو نيايد ما را به كار چشم
نىنى چراست تيره كه هر روز مىشود * روشن ز نور طلعت فخر كبار چشم
صدرى كه صيت يوسف جاهش به خاصيت * روشن كند جهان را يعقوبوار چشم
در ملكشاه خواجهء صاحبقران تويى * زان سان كه بر حواس بود شهريار چشم
برمىكشد ز دشمن جاهت به دست قهر * چرخ زمردى چو زمرد ز مار چشم
رستمصفت چو قهر تو افگند ناگهان * بر ظلم و فتنه از قبل كارزار چشم
اين را به دشنه كرده چو سهراب كرده چاك * وان را به تير خست چو اسفنديار چشم
163 استغنائى نيشابورى
و هو ابو المظفر نصر بن محمد از فحول فصحاى زمان آل سامان و آل بويه بوده مانند اكثر متقدمين شعرش كمياب و اين دو بيت از آن جناب است :
به ماه ماندى اگر هستيش زلف سياه * به زهره ماندى اگر باشديش مشكين خال