كوكب احباب تو بادا هميشه در شرف * اختر اعداى تو بادا هميشه در و بال
در مدح سلطان قدر خان جبرئيل گويد
شاه اعظم خسرو ترك و عجم فخر امم * پادشاه چين قدر خان و خداوند جهان
بو المعالى جبرئيل آن شاه كو را جبرئيل * با ملائك مدح گويد هر زمان در آسمان
آن شنيدستى كه اين صاحبقران مردى بود * پير دولت صعب هيبت نيك سيرت خوبسان
پاكاصل و راددست و شرمگين و نيكخوى * باتواضع باديانت باامانت باامان
گه بسوده پاى او در اول مشرق ركاب * گه گرفته دست او در آخر مغرب عنان
و له
شاه ابو الفتح آسمان فتح و تأييد [ و ] ظفر * آفتاب ملك و شمع دولت و بنياد دين
ز آسمان آمد ملكشاهش لقب زيراكه هست * طالعش در آسمان با ملك و با شاهى قرين
قيصر رومش ز يكسو خدمت آرايد همى * وز دگر سو طاعتش آرد همى فغفور چين
آسمان مر تخت آن شه را به تارك برنهد * كو به خدمت پيش اين شه بر زمين بنهد جبين