تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
توبه و سوگند ما را تاب از هم باز كرد * زلف را تا تاب داد و بر رخ تابان نهاد گفت مستم خوانى و بر وعدهء من دل نهى * ساده‌دل مردا كه دل بر وعدهء جانان نهاد

و له ايضا

اى كف راد تو در جود به از ابر بهار * خلق را با كف تو ابر بهارى به چه كار عالمى را دل از افشاندن باران كفت * خوش و خرم شده و آراسته چون باغ بهار اى تو ابرى كه ز جود تو شود دى نوروز * اى تو شمسى كه ز نور تو شود ليل نهار ابر چون خوانمت اى خواجه كه شد ابر مطير * نزد تو حيران وز دست تو سرگشته و خوار شمس كى گويمت اى خواجه كه شد شمس منير * پيش تو پنهان وزروى تو آسيمه و زار از كف تو همه رنجوران آسوده شدند * كه كفت معجز عيساست جهانى بيمار نام نيكو نتوان يافتن الا به دو چيز * دانش و جود و ازين گيرد مردم مقدار

و له ايضا

برين اميد خميده همىشود مه نو * مگر كه نعل شود زير پاى اسبش در درست گردد مه باز چون دوهفته گذشت * بدانكه گردش از تير حادثات سپر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 324 | رضا قليخان هدايت