مى نخورد لاله برگ و نيز نخندد * تا ندهى هر دو را تو زين پس فرمان
خسرو ايران تويى و بودى و باشى * گرچه فزونت زيان نبود ز نقصان
آنكه به جنگ خدا بشد به جهالت * تيرش در خون زدند از پى خذلان
فرعون آن روز غره شد كه به خواندن * نيل بشد چند باز از پى هامان
قاعدهء ملك ناصرى و يمينى * محكمتر [ ا ] ز آن شناس در همه كيهان
كاخر زين هول زخم تيغ ظهيرى * با تن خسته زدند جملهء خصمان
گر نتواند كشيد اسب تو را نيز * پيل كشد مر تو را چو رستم دستان
گر بپذيرى رواست عذر زمانه * زان كه شدست او ز فعل خويش پشيمان
156 ابو الفاتح هروى
و هو امير ابو الفاتح عبد الكريم بن احمد الحاتمى الهروى از سلاطين بزرگمنش بوده و از امراى نيكوروش صاحب لب الالباب گفته كه در تازى و پارسى اشعار بسيار دارد . بزرگى باهمت و پرشوكت بوده است . زياده از حالش خبرى نيست .
و له
آمد بهار خرم و فرخنده روزگار * آراست مشكبار جهان را بهشتوار
باران بهمنى همه ياقوت گشت و در * امطار ابر گشت همه درّ آبدار
صحرا ز لاله و گل زرد و سپيد و سرخ * گويى در آب عكس ستارهست بىشمار
صلصل به غلغل اندر با بلبل از نشاط * قمرى سرودگوى شده بر سر چنار
[ من يار فاخته شده اندر فراق دوست * او نزد يار خويش و مرا هجر يار يار ]