بى از آن كامد ازو هيچ خطا از كم و بيش * سيزده سال كشيد او ستم دهر ذميم
سيزده سال اگر ماند در خلد كسى * بر سبيل حبس آن خلد نمايد چو جحيم
سيزده سال شهنشاه بماند اندر حبس * كز همه نعمت گيتيش بدى صبر نديم
هم خدا داشت مر او را ز بد خلق نگاه * گر چه بسيار جفا ديد به هرگونه ز بيم
چو دهد ملك خدا بازهم بستاند * پس چرا گويند اندر مثل « الملك عقيم »
خسروا شاها ميرا ملكا دادگرا * پس ازين طبل چرا بايد در زير گليم
رسم محمودى كن تازه به شمشير قوى * كه ز پيغام زمانه نشود مرد خصيم
تيغ بر دوش نه و از دى و از دوش مپرس * گر بخواهى كه رسد نام تو تا ركن حطيم
كيست از تازى و از ترك درين صدر بزرگ * كه نه اندر دل او دوسترى از زر و سيم
با چنين پيران لا بلكه جوانان چنين * زود باشد كه شود عقد خراسان تنظيم
آنچه از سيرت نيكو تو همى نشر كنى * نه فلان خسرو كرد و نه امير و نه زعيم
چه زيانست اگر گفت ندانست كلام * كز عصا مار توانست همىكرد كليم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣١٤