تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
پادشاه را فتوح كم نايد * چون زند لهو را ميان به دونيم هركه را وقت آن بود كه كند * مادر مملكت ز شير فطيم خويشتن دارد او دوهفته نگاه * هم بر آن‌سان كه از غنيم غنيم باز شطرنج ملك با دوسه تن * به دو چشم و دو رنگ بىتعليم تا چه بازى كند به بخت حريف * تا چه دارد زمانه زير گليم تيغ برگير و مى ز دست بنه * گر شنيدى كه هست ملك عقيم با قلم چونكه تيغ يار كنى * درنمانى ز ملك هفت اقليم نه فلان جرم كرد و نه به همان * نه به كس بود اميد و نيز كس بيم هرچه بر ما رسد ز نيك و ز بد * باشد از حكم كردگار كريم مرد بايد كه مار گرزه بود * نه نگار آورد چو ماهى شيم مار و ماهى نبايدش بودن * كه نه اين و نه آن بود خوش و خيم دون‌تر از مرد دون كسى بمدار * گرچه دارند هركسش تعظيم عادت [ و ] رسم اين گروه ظلوم * نيك ماند چو بنگرى به ظليم تا بود قد نيكوان چو الف * تا بود زلف دلبران چون جيم

و له ايضا

سر تو سبز باد و روى تو سرخ * آنكه بدخواه در عذاب اليم آفرين باد بر آن عارض پاكيزه چو سيم * وان دو زلفين سياه تو بدان شكل دو جيم از سراپاى توام هيچ نيايد در چشم * اگر از خوبى تو گويم يك هفته مقيم ماه و ماهى را مانى تو ز روى و اندام * ماه ديده‌ست كسى نرم‌تر از ماهى شيم