تبارك اللّه پنجاه و پنج بشمردم * به شست ناشده پشتم چو شست گشت دوتا
بسان چنگ شدم گوژپشت و مردم را * ز من نيايد زين پس مگر خروش و نوا
ز اهل دهر درين عمر بيكران يكتن * نيافتم كه در او راستى ببود و وفا
هزار خصم مرا حاسدند از هر نوع * هزار شخص مرا قاصدند از هرجا
چو من بصيرى فارغ نباشد از حاسد * چو من حكيمى خالى نباشد از اعدا
به هر ديارى بر چرخ قدر چون قمرم * درين ديار چرا گم شدم بسان سها
گهى به شعر من اندر همىكنند دخول * گهى به خون من اندر همىكنند شنا
نماند نقلى كز من نمىكنند دروغ * نماند هزلى كز من نمىكنند انشا
دروغتر سخنى اينكه شاه را گفتند * ابو العلاء كه تو را هست سيد الندما
مخالفان را حال تو مىدهد اعلام * منافران را سرّ تو مىكند افشا
به حق گريهء داود و حق نوحهء نوح * به حق محنت ايوب و عصمت يحيى
به حق حرمت انجيل و عزت تورات * به سرّ صحف براهيم و رتبت بطحا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٠٢