تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
راست گويى كه بر او عشق همىبازد تير * كه خروشنده رود از بر او عاشق‌وار اينت عيشى كه به ده بار ازو خوش‌تر مرگ * اينت فخرى كه به صد بار ازو خوش‌تر عار

146 ابو جعفر واشى لاهورى

و هو جعفر بن اسحاق الواشى بعضى او را از اهل لاهور و بعضى از اهل قاين دانند علىاىحال حكيمى دانا و شاعرى بينا بوده محمد عوفى در تذكرهء خود نوشته كه شرف الدّين احمد اديب دماوندى گفت كه نجيب الملك شرف الخواص ابو طاهر المطهر امتحانا او را به قصيده‌اى كه در هر بيتى عناصر اربعه را جمع كند مأمور كرد و وى در نهايت فصاحت و بلاغت از عهده برآمد به هر صورت از فضلا و فصحاى زمان خود بوده اين چند شعر از او قلمى مىشود :
چشمت بسان نرگس و عارض چو نسترن * رخساره همچو لاله و لب چون گل انار كبكى به گاه رفتن و طوطى گه سخن * چرغى به گاه حمله و بازى گه شكار كافورم از گلاب سرشكم ترست از آنك * بر گل ز مشك و عنبر تر ساختى عذار كردى دو جوى لعل روان از دو جزع من * زان دو عقيق و زان دو رده درّ شاهوار آن را كه خورد بادهء عشقت پرير و دى * امروز مستى آرد و فردا كشد خمار چون ناى و چون كمانچه خروشانم و نژند * تا گيريم چو بربط و چون چنگ در كنار