تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
زيراكه تو را مسكن از آن چهرهء زيباست * زيراكه تويى ساكن آن عارض دلبر همواره خورى زان لب نوشين مى سورى * پيوسته چنى زان رخ رنگين گل احمر در رقص بدان لالهء سيراب زنى پاى * در خواب بر آن سوسن آزاد نهى سر شادست دل من به تو شادان بود آن دل * كاو را به خداوند بود نازش و مفخر بحر كرم و فضل و سپهر كرم و جود * اصل ظفر و فتح ابو الفتح مظفر اى در دل فرزانگى آثار تو دانش * وى بر سر آزادگى احوال تو افسر داننده‌تر از عقلى و پاينده‌تر از نفس * زيبنده‌تر از فضلى و فرخنده‌تر از فر با قوت اسلامى و با حجت ايمان * با راحت فردوسى و با هيبت محشر چون فكر گذر كرد بر آن راى موافق * چون فخر نشان يافت از آن رسم مخير آن براثر رسم تو عاشق شد و مدهوش * وين از صفت راى تو عاجز شد و مضطر

در صفت بارگاه سلطانى و وشاقان سلطان مسعود سلجوقى گويد

حبذا خسرو ايران و نشستنگه بار * كه كند ديدن آن ديده پر از رنگ و نگار