تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
هميشه زير نقاب اندرست چهرهء او * ز بس نشسته بر آن صورت بديع تراب شكافته شده ديوار بر سرش گويى * ز داغ هجر تو بر تن دريده كرده ثياب يكى به نامه خبر كن كه چند بايد بود * مرا به مهر تو در وصل جوى و هجران ياب فذلكى بنما اين حساب هجران را * به حق آنكه اميدت بدوست روز حساب ز اوليا به امارت جز او كه بود سزا * ز مصطفى به امانت جز او كه يافت خطاب به مصطفى نرسى تا به مرتضى نشوى * مقال اين بنمايد تو را مدينه و باب نگاه دار طريق مراتب اندر دين * برو چنان كه رود خواجه بر طريق صواب ستوده‌اى كه به اسباب دين و دانش و داد * نيافريده نظيرش مسبب الاسباب ايا ز خلق لقاى تو چون ز سال بهار * ايا ز لطف كلام تو چون ز عمر شباب اگر ز لؤلؤ شاداب تازه گردد روح * و گر به عنبر سارا بدن بماند شاب بود چو خلق لطيف تو عنبر سارا * بود چو لطف بديع تو لؤلؤ شاداب همى ز نفس تو آداب را شرف خيزد * ازين شريف شود نفس مردم از آداب

و من قصائده

ماهست تو را چهره و مشك‌ست تو را زلف * سروست تو را قامت و سيمست تو را بر تا زلف و خط و لعل تو و چشم تو اى دوست * در خاطر و معنى شد و در صورت و دفتر خاطر همه مرجان شد و معنى همه لؤلؤ * صورت همه سنبل شد و دفتر همه عبهر خورد از لبت آن زلف پر از عنبر تو مى * ور نه لبت آلوده چرا گشت به عنبر اى كرده تبه عيش من اى زلف بت من * عيشى نشناسم به جهان ز آن تو خوش‌تر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 297 | رضا قليخان هدايت