قومى همه نوكيسه و نوكاسه كه از بخل * نام كرم از نامهء هستى بستردند
زان قوم كه ما ديديم امروز كسى نيست * گويى كه به يكباره همه پاك بمردند
اين نيز عجبتر كه هم از بخت بد ما * با خود همه چيزى چو برفتند ببردند
144 ابو المعالى نحاس اصفهانى
فاضليست آگاه . عالميست ذى جاه حكيميست شاعر و شاعريست ماهر فصيحيست شيرينسخن و از بلغاى ايام كهن گويند به روزگار دولت سلاطين سلجوقيه ظهور كرده چندى در خدمت آلبارسلان سلجوقى بوده و نيز مدتى خدمت سلطان ملكشاه را نموده عارض سپاه سلطانى گشته و از اقران و امثال درگذشته و در اواخر دولت ملكشاه عارض لشكر سلطان بركيارق و سلطان محمد شده و ثروت بسيار حاصلش آمده نيز وقتى به حله رفته به سعى حاكم آنجا به پيش مستنصر خليفه راه يافته جاهى وافى و مالى كافى به دست آورده مراجعت نمود با امير معزّى لاف همسرى كردى مات فى سنهء 512 . بارى بعضى از اشعار او در اين كتاب به تحرير پيوست .
هوا به طبع لطيف تو نسبتى دارد * ازين سبب مدد جان خلق گشت هوا
هواست دشمنى تو وزين شود به بهشت * هرآنكه نهى كند نفس خويش را ز هوا
اگر چه چون تو نبينند مهترى امروز * هنوز چيست كه ديدند باش تا فردا
بدان اميد به درگاهت آمدم كه كنند * پرستش تو مرا از غم زمانه رها
نواى من همه همچون زمانه باشد از آنك * ازو همىنشود كار من رهى به نوا
چه چيز باشد ازين خوبتر كه همت تو * ز يكدگر برهاند زمانه را و مرا