تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

و له

در عشق تو خوشدلى ز من بيزارست * رو شاد نشين كه بر مرادت كارست تو كشتن من مىطلبى وين سهلست * من وصل تو مىجويم و اين دشوارست
* * *
مه بر سروى نهاده كاين روى منست * وز مشك زره شكسته كاين موى منست از خلد درى گشاده كاين بوى منست * آتش به جهان در زده كاين خوى منست

و له

اى راى سفر كرده فغان از رايت * خود بىتو چگونه ديد بتوان جايت از ديده كنم ركاب هجرافزايت * تا مردمكش همىببوسد پايت
* * *
از روز نخست كاين دلم راى تو جست * دانست جفات سخت و پيمانت سست بودم ز تو دل‌شكسته از روز نخست * نايد ز دل شكسته پيمان درست
* * *
هر تير كه در تركش افلاك بود * آماجگهش اين دل صد چاك بود تا چرخ چنين ظالم و بىباك بود * آسوده كسى بود كه در خاك بود
* * *
پروين خواهد كه طرف‌ساز تو شود * زهره كه به طبع رودساز تو شود مه را شرف اين نه بس‌كه هر ماه دو بار * چون نعل سمند و طبل باز تو شود
* * *
بادى كه درآيى به تنم همچو نفس * نارى كه بسوزى دل خلقى به هوس آبى كه به تو زنده توان بودن و بس * خاكى كه به توست بازگشت همه‌كس