و له
اين پند نگاه دار هموار اى تن * تا سور تو را پيش نباشد شيون
عضوى ز تو گر دوست شود با دشمن * دشمن دو شمر تيغ دو كش زخم دو زن
* * *
چونست كه عشق اول از تن خيزد * زو بر دل صد هزار شيون خيزد
آرى بخورد زنگ همى آهن را * هرچند كه زنگ هم ز آهن خيزد
* * *
از بهر چرا مرا ندارى معذور * گر من به دلى دو عشق را سازم سور
يك دل به دو انديشه كشد جور دو حور * يكتن به دو سايه خيزد از عكس دو نور
143 ابو سعيد جرجانى
نامش ابو سعيد سعادت و خلف مسعود بن سعد سلمان جرجانى است . از احوال و اشعارش زياده بر اين معلومم نشده كه اين چند بيت منسوب بدوست :
بر گل عبير دارى و بر لاله مشك ناب * بر ناردانه لؤلؤ و بر ناردان گلاب
بر نسترن بنفشه و سوسن بر ارغوان * سيب از ترنج غبغب و نار از گل خوشاب
در حقه لعل گوهر و در گوهر آب خضر * در آب عكس آتش و آتش ميان آب
در روز ظلمت شب و در شب چراغ روز * در شام صبح صادق و در سايه آفتاب
اين قطعه نيز منسوب به خلف مسعود سعد است :
آن قوم كه ايشان ره احرار سپردند * احوال جهان باطل و بازيچه شمردند
محنتزدگان را به كرم دست گرفتند * چون دست گرفتند بر آن پاى فشردند
ايشان همه رفتند و جهان جمله به مشتى * زين ناكس نامردم نامرد سپردند
هنگام طمع شوختر از گربه و گرگند * در وقت كرم شومتر از غرچه و كردند