تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

و له ايضا

اى شير دل اى زرير شيبانى * اى قوت بازوى مسلمانى پيمان تو گاه صلح فاروقى * دستان تو روز جنگ دستانى آن را كه نه نعمت تو درويشى * و آنجا كه نه حشمت تو ويرانى ميل تو به حرب‌گه فزون بينند * از ميل طفيليان به مهمانى بر سفرهء رزم رزم‌جويانت * چيزى نخورند جز پشيمانى پيشانى سركشان قفا گردد * چون پيش كنى به حمله پيشانى تصديق كند سپهر اگر گويد * گوينده تو را سكندر ثانى

ايضا

آمد آن اصل شرع و شاخ هدى * آمد آن برگ عقل و بار ندى سيد عالم و عميد اجل * عمدهء ملك و دين ابو يعلى رتبت او نهاده منبر و تخت * رفعت او سپرده عهد [ و ] لوى همتش را سپهر كَفَس بساط * دولتش را زمانه كبش فدى سايهء عدل او كشيده طناب * نامهء فضل او گشاده سحى نهى او رد گردباد سموم * سعى او رسد شاهراه عرى چون تكبر عظيم باحشمت * چون تواضع كريم بىدعوى

رباعيات

تا يك‌نفس از حيات باقيست مرا * در سر هوس شراب و ساقيست مرا كارى كه من اختيار كردم اين بود * باقى همه كار اتفاقيست مرا

و له

از درد فراقت اى به لب شكّر ناب * نه روز مرا قرار و نه در شب خواب چشم و دل من ز هجرت اى درّ خوشاب * صحراى پرآتشست و درياى پرآب