و له ايضا
اى شير دل اى زرير شيبانى * اى قوت بازوى مسلمانى
پيمان تو گاه صلح فاروقى * دستان تو روز جنگ دستانى
آن را كه نه نعمت تو درويشى * و آنجا كه نه حشمت تو ويرانى
ميل تو به حربگه فزون بينند * از ميل طفيليان به مهمانى
بر سفرهء رزم رزمجويانت * چيزى نخورند جز پشيمانى
پيشانى سركشان قفا گردد * چون پيش كنى به حمله پيشانى
تصديق كند سپهر اگر گويد * گوينده تو را سكندر ثانى
ايضا
آمد آن اصل شرع و شاخ هدى * آمد آن برگ عقل و بار ندى
سيد عالم و عميد اجل * عمدهء ملك و دين ابو يعلى
رتبت او نهاده منبر و تخت * رفعت او سپرده عهد [ و ] لوى
همتش را سپهر كَفَس بساط * دولتش را زمانه كبش فدى
سايهء عدل او كشيده طناب * نامهء فضل او گشاده سحى
نهى او رد گردباد سموم * سعى او رسد شاهراه عرى
چون تكبر عظيم باحشمت * چون تواضع كريم بىدعوى
رباعيات
تا يكنفس از حيات باقيست مرا * در سر هوس شراب و ساقيست مرا
كارى كه من اختيار كردم اين بود * باقى همه كار اتفاقيست مرا
و له
از درد فراقت اى به لب شكّر ناب * نه روز مرا قرار و نه در شب خواب
چشم و دل من ز هجرت اى درّ خوشاب * صحراى پرآتشست و درياى پرآب