و له
نظام ملك و ولايت جمال تاج و كلاه * سر محامد محمود شاهزادهء شاه
به لاوهور درآمد ميان موكب خويش * به زينتى كه برآيد شب چهارده ماه
قضا به روى همىرفت پيش او همه دشت * قدر به ديده همىرفت پيش او همه راه
گشاده چشم به ديدار او زمين و زمان * نهاده گوش به گفتار او سپهر و سپاه
به ياد حشمت او پشت دهر گشت قوى * ز بيم هيبت او شير چرخ شد روباه
ز حزم جاهش ايام برنيارد سر * ز بيم عدلش بيجاده برندارد كاه
گناهدار بپرهيزد از مظالم او * كه دست و پاى گواهى دهد بر او به گناه
تناسخى كه بر آن فرّ ايزدى نگرد * بگويد اشهد ان لا إله إلّا اللّه
و له ايضا
اى همايون بناى آهوپاى * آهويى در تو نانهاده خداى
سقف تو چون فلك نگارپذير * صحن تو چون بهشت روحفزاى
روى ديوار تو ز بس پيكر * شكل عالم گرفته سرتاپاى
هم در آن مركبان گور سرين * هم در آن سركشان تيغگراى
مىپرستش ميى چشيده به رنگ * رنگ تاج خروس و چشم هماى