تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
ز يمين تو برده ملك يسار * به يسار تو خورده عدل يمين هركجا حزم تو فرود آيد * بركشد امن حصنهاى حصين هركه را سهم تو نزار كند * نكند رفق روزگار سمين نيست با طول و عرض همت تو * نقطه‌اى بيش طول و عرض زمين

و له ايضا

نامه نوشتم به خون ديده و ليكن * هيچ نماند به خون ديدهء گريان سرخ بود خون ديده و سيه‌ست اين * زان كه چو اى بت رسيد نامه به پايان بوسه همىخواستم به نام تو برداد * سرخ سيه شد ز دود آتش هجران

و له ايضا

روى چون حاصل نكوكاران * زلف چون نامهء گنهكاران غمزه مانند آرزوى مضر * در كمينگاه جان بيماران خيره اندر كرشمهء چشمش * ذوق مستان و هوش هشياران
* * *
اى سرافراز تاج و والاگاه * عيد را تهنيت كنيد به شاه شاه مسعود كز قران سعود * نظرش قدر بيش دارد و جاه حكم او قاضى زمان و زمين * امر او والى سفيد و سياه بوستانيست عدل او خرم * قهرمانيست بأس او برناه فتح باب عنايتش به مطر * بدماند ز شوره مهر گياه آفتاب كفايتش به طلوع * آتش اندر زند به سايهء چاه يا رب اين سهمناك روز چه بود * داعى فتنه اندرو پنجاه خسرو اندر مقام فيروزى * سوده اوج هوا به پر كلاه باره در زير ران چو هيكل چرخ * چتر از فرق سر چو خرمن ماه ده‌ده آورده پيش او طاغى * يك‌يك اندامشان مقر به گناه