ز يمين تو برده ملك يسار * به يسار تو خورده عدل يمين
هركجا حزم تو فرود آيد * بركشد امن حصنهاى حصين
هركه را سهم تو نزار كند * نكند رفق روزگار سمين
نيست با طول و عرض همت تو * نقطهاى بيش طول و عرض زمين
و له ايضا
نامه نوشتم به خون ديده و ليكن * هيچ نماند به خون ديدهء گريان
سرخ بود خون ديده و سيهست اين * زان كه چو اى بت رسيد نامه به پايان
بوسه همىخواستم به نام تو برداد * سرخ سيه شد ز دود آتش هجران
و له ايضا
روى چون حاصل نكوكاران * زلف چون نامهء گنهكاران
غمزه مانند آرزوى مضر * در كمينگاه جان بيماران
خيره اندر كرشمهء چشمش * ذوق مستان و هوش هشياران
* * *
اى سرافراز تاج و والاگاه * عيد را تهنيت كنيد به شاه
شاه مسعود كز قران سعود * نظرش قدر بيش دارد و جاه
حكم او قاضى زمان و زمين * امر او والى سفيد و سياه
بوستانيست عدل او خرم * قهرمانيست بأس او برناه
فتح باب عنايتش به مطر * بدماند ز شوره مهر گياه
آفتاب كفايتش به طلوع * آتش اندر زند به سايهء چاه
يا رب اين سهمناك روز چه بود * داعى فتنه اندرو پنجاه
خسرو اندر مقام فيروزى * سوده اوج هوا به پر كلاه
باره در زير ران چو هيكل چرخ * چتر از فرق سر چو خرمن ماه
دهده آورده پيش او طاغى * يكيك اندامشان مقر به گناه