تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦

در خلاصى سلطان از دست دشمن گويد

ماه ملك آمد از خسوف برون * بخت زو يافت رتبت گردون برد نورش ز ثابتات شكوه * داد سيرش به حادثات سكون باز بر سر گرفت باطل دست * باز برهم نهاد فتنه جفون نرم شد نرم باز چرخ درشت * رام شد رام باز دهر حرون آب در جوى عدل گشت گلاب * نوش در كام ظلم شد افيون

و له ايضا

آفتابى گرد موكب گرد تو ساكن سپهر * آسمانى جرم مركب زير تو جنبان زمين گر نجستى باد جودت برگ نفشاندى درم * ور نرستى نقش نامت بار ناوردى نگين شيرهء لطفت خورد گويى همى زنبور غور * سنبل خلقت چرد گويى همى آهوى چين آب از آن شيره ستاند نام اندر كام آن * خون ازين سنبل پذيرد قيمت اندر ناف اين نصرت اندر سايهء اعلام تو گيرد مكان * دولت اندر نعمت الوان تو گردد سمين زنگ بسته تيغ حق را غزو تو شويد به خون * درگشاده حصن دين را حفظ تو دارد حصين چون درخش نعلها خندان كند خاك دژم * وز تف شمشيرها عطشان شود ماء معين مهرهء ناچخ بكوبد بندهاى دردناك * نشتر ناوك بكاود عرقهاى سهمگين
* * *