عرض شه و جرم فلك نگر * اين نفس نفيس آمد آن مهين
يك پنجه نيارد برون فلك * چون پنجهء رادش ز آستين
با همت او آشنا شود * پيش از حركت قالب جنين
و له ايضا
آمد آن مهر ماه سرد سخن * گرم در گفتوگوى شد با من
زير او در سؤال با من تيز * بم من در جواب او الكن
نه مرا با تكاب او پاياب * نه مرا با گشاد او جوشن
عرصههاى بنات نعش تنم * گشته زو تنگتر ز شكل پرن
غنچههاى گلست پندارى * همه اطراف من كفيده دهن
ديولاخى چنان كه ديو همى * زو به دوزخ فروخورد به رسن
جويش از آب بسته پرسيماب * كوهش از برق جسته پرآهن
من مسكين مقيم گشته در او * اهل بدرود كرده و مسكن
باز كردهست دست و پاى مرا * شكم از آستين و از دامن
هيچ درمان و هيچ حيلت نيست * غير رفتن به پيش صدر زمن
تا فروپوشدم به آذر ماه * ز آفتاب تموز پيراهن
بوستان سعادتش فلكيست * چون مجره در او هزار چمن
يار نى با نعيمهاش زوال * جفت نى با سرورهاش حزن
ميوهدارانش ميوهء دلها * بعضى آورده بعضى آبستن
بنده بىموى رو به بلغار * زده بر ابر وى خز ادكن
نه همانا كه برتواند كند * سبلت آذر و دى و بهمن
زنده كى مانديم چراغ اميد * گر ز جودت نيامدى روغن