گر ز جودش مظاهرت يابد * ژاله زرين زند هواى عقيم
ور ز تيغش مزاحمت بيند * چون دو پيكر اسد شود به دونيم نيم
جنبش حكم كردهاند امسال * خسرو شرق را به ذات كريم
زود بينى ز عرض موكب او * عرصهها تنگتر ز حلقهء ميم
روى هامون ز نعل ادهم رخش * پرپشيزه چو پشت ماهى شيم
نيزه در چنگ نيزهدار سپاه * اژدها گشته چون عصاى كليم
كوس شاه از فراز پيل زده * نه چو طبل عدوش زير گليم
ايضا
اى طبع تو فصل بهار خرم * اى جود تو اصل نواى عالم
در مدح تو عاجز بنان و خامه * بر نام تو عاشق نگين و خاتم
از قدر تو عضوى مقام اعلى * از جاه تو جزوى سپهر اعظم
از مهر تو بويى نسيم جنت * از كين تو دودى دم جهنم
زادست جهان از جهان فضلت * چون حرف روى از حروف معجم
كوهى ببرد خنگ تو به يك تك * بحرى بكشد تيغ تو به يكدم
بر شخ چو تك آورد بر سر شخ * در يم چو گذر كرد بر لب يم
مانند پلنگان و ليكن اقطع * مانند نهنگان و ليكن اشتم
و له ايضا
بيار اى پسر اى ساقى كرام * از آن شمع قنينهء چراغ جام
از آن لعل كه زردى برد ز روى * از آن نوش كه تلخى دهد به كام
ز گرميش همه ساز عيش گرم * ز خاميش همه كار عقل خام
ازو بوده به هركس طرب رسول * ازو داده به هر دل هوا پيام
به طبع اندر چون طبع سازگار * به جان اندر چون جان شادكام
خرد نعمت صاحب شناختيش * اگر خوردن او نيستى حرام