تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
گر ز جودش مظاهرت يابد * ژاله زرين زند هواى عقيم ور ز تيغش مزاحمت بيند * چون دو پيكر اسد شود به دونيم نيم جنبش حكم كرده‌اند امسال * خسرو شرق را به ذات كريم زود بينى ز عرض موكب او * عرصه‌ها تنگ‌تر ز حلقهء ميم روى هامون ز نعل ادهم رخش * پرپشيزه چو پشت ماهى شيم نيزه در چنگ نيزه‌دار سپاه * اژدها گشته چون عصاى كليم كوس شاه از فراز پيل زده * نه چو طبل عدوش زير گليم

ايضا

اى طبع تو فصل بهار خرم * اى جود تو اصل نواى عالم در مدح تو عاجز بنان و خامه * بر نام تو عاشق نگين و خاتم از قدر تو عضوى مقام اعلى * از جاه تو جزوى سپهر اعظم از مهر تو بويى نسيم جنت * از كين تو دودى دم جهنم زادست جهان از جهان فضلت * چون حرف روى از حروف معجم كوهى ببرد خنگ تو به يك تك * بحرى بكشد تيغ تو به يك‌دم بر شخ چو تك آورد بر سر شخ * در يم چو گذر كرد بر لب يم مانند پلنگان و ليكن اقطع * مانند نهنگان و ليكن اشتم

و له ايضا

بيار اى پسر اى ساقى كرام * از آن شمع قنينهء چراغ جام از آن لعل كه زردى برد ز روى * از آن نوش كه تلخى دهد به كام ز گرميش همه ساز عيش گرم * ز خاميش همه كار عقل خام ازو بوده به هركس طرب رسول * ازو داده به هر دل هوا پيام به طبع اندر چون طبع سازگار * به جان اندر چون جان شادكام خرد نعمت صاحب شناختيش * اگر خوردن او نيستى حرام