كرده بر باد و خاك و آب طباع * آتش او هزار گونه عمل
روز [ و ] شب را به مسطر انصاف * استوا داده چون خط جدول
باقليها شكوفه آورده * راست چون چشم اعور [ و ] احول
لاله و گل كفيده روى به روى * چون سماكين رامح [ و ] اعزل
راغها را كمال نعمت حق * بسته در سبزه دامن منهل
باغها را جمال حضرت شاه * كرده پرگوهر آستين امل
صاحب كافى آسمان جلال * خواجه منصور آفتاب دول
در مدح سلطان ابراهيم غزنوى گويد
سپهر دولت و دين آفتاب هفت اقليم * ابو المظفر سلطان مظفر ابراهيم
كشيد رايت منصور جانب لاهور * به طالعى كه تولا كند به دو تقويم
غبار لشكر او بسته راه باد وزان * شهاب صولت او خسته جان ديو رجيم
سيه كند به گشاده خدنگ ديدهء مور * چنان كه نوك قلم در شتاب حلقهء ميم
ز نعل خنگش روى زمين گه ناورد * پر از پشيزه شود همچو پشت ماهى شيم
خيال تيغ وى اندر ميان پشت پدر * عدوى دولت و دين را ميان زند به دونيم
نعوذ باللّه از آن آب رنگ آتش فعل * كه باد زخم دهد زو به خاك رنگ اديم
به برق ماند و كس برق را نديده سكون * به باد ماند و كس باد را نديده رخيم
فروخورد حشرات زمانه نيزهء او * چنان كه جادويى جادوان عصاى كليم
به گاه صلح سبكروحتر ز حلم شجاع * به روز حرب گرانمايهتر ز خشم حليم
اسير بوده او بىنفس چو سنگ صدف * يتيم كردهء او بىعقب چو درّ يتيم
و له ايضا
روى بازار ملك هفت اقليم * سيف حق بو المظفر ابراهيم
كوه با حلم او به مايه سبك * بحر با علم او به عبره سليم
دولتش را مزاجهاى قوى * نصرتش را جهادهاى عظيم