تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
كرده بر باد و خاك و آب طباع * آتش او هزار گونه عمل روز [ و ] شب را به مسطر انصاف * استوا داده چون خط جدول باقليها شكوفه آورده * راست چون چشم اعور [ و ] احول لاله و گل كفيده روى به روى * چون سماكين رامح [ و ] اعزل راغها را كمال نعمت حق * بسته در سبزه دامن منهل باغها را جمال حضرت شاه * كرده پرگوهر آستين امل صاحب كافى آسمان جلال * خواجه منصور آفتاب دول

در مدح سلطان ابراهيم غزنوى گويد

سپهر دولت و دين آفتاب هفت اقليم * ابو المظفر سلطان مظفر ابراهيم كشيد رايت منصور جانب لاهور * به طالعى كه تولا كند به دو تقويم غبار لشكر او بسته راه باد وزان * شهاب صولت او خسته جان ديو رجيم سيه كند به گشاده خدنگ ديدهء مور * چنان كه نوك قلم در شتاب حلقهء ميم ز نعل خنگش روى زمين گه ناورد * پر از پشيزه شود همچو پشت ماهى شيم خيال تيغ وى اندر ميان پشت پدر * عدوى دولت و دين را ميان زند به دونيم نعوذ باللّه از آن آب رنگ آتش فعل * كه باد زخم دهد زو به خاك رنگ اديم به برق ماند و كس برق را نديده سكون * به باد ماند و كس باد را نديده رخيم فروخورد حشرات زمانه نيزهء او * چنان كه جادويى جادوان عصاى كليم به گاه صلح سبك‌روح‌تر ز حلم شجاع * به روز حرب گران‌مايه‌تر ز خشم حليم اسير بوده او بىنفس چو سنگ صدف * يتيم كردهء او بىعقب چو درّ يتيم

و له ايضا

روى بازار ملك هفت اقليم * سيف حق بو المظفر ابراهيم كوه با حلم او به مايه سبك * بحر با علم او به عبره سليم دولتش را مزاجهاى قوى * نصرتش را جهادهاى عظيم