تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
حزم او سد رخنهء ياجوج * عزم او رد حملهء دجال پشت و پهلوى شور و فتنه بدوست * ساكن بستر كلال و ملال ساعد و ساق دين و دولت ازوست * حامل طوق [ و يا ] ره و خلخال تا به راديست ياد حاتم طى * تا به مرديست نام رستم زال همه با فرخيت باد قران * همه با خرميت باد وصال كار تو به ز كار و شغل ز شغل * ماه تو به ز ماه و سال ز سال

در مدح شهريار و صفت بهار

فلك در سايهء پرّ حواصل * زمين را پرّ طوطى كرد حاصل جهان بر صورت ضحاك ظالم * گرفت آيين نوشروان عادل ز نرگس ماند گرد جوى مفلس * به لاله گشت كوه و دشت حامل شب سورست پندارى جهان را * كه بركردند از نورش مشاعل اگر سوسن نشد بر باغ عاشق * چرا ماند اندرو پايش فرو گل گل از فيروزه گويى شكل دستيست * گرفته جام لعل اندر انامل من و صحرا كه شد صحرا به معنى * چو صحن مجلس مير افاضل چه شخصست آن براق خواجه يا رب * كز او هر جستنى برقيست هايل گه رفتن چو خضر از كل عالم * نه مسكن دانى او را و نه منزل گه گشتن چو مور از خط ناورد * نه خارج دانى او را و نه داخل وزان برق دگر هيهات هيهات * كه شد زين براقش را حمايل چو دل ميدان او در صدر قالب * چو عقل آرام او در مغز عاقل گشاده در اجلها روح حيوان * كشيده بر املها خط باطل

و له ايضا

آمد از حوت برنهاده ثقل * پيشواى ستارگان به حمل پر لطايف نموده عرض هوا * در ظرايف گرفته طول جبل