و له ايضا
اى به ذات تو ملك گشته جليل * اى به نام تو زنده نام خليل
آسمانى به كوشش و بخشش * آفتابى به گردش و تحويل
حصن امنت كشيده برج به برج * راه عدالت گشاده ميل به ميل
دركشد مهر تو كلنگ از چرخ * بركشد كين تو نهنگ از نيل
روز حرب تو كز تحير وقت * اندر افتد سپه به قال و به قيل
تيغ بينى ز مرد و مرد از تيغ * اين بدان آن بدين عزيز و ذليل
خاكها چهره سرخ كرده به خون * گردها جامه رنگ كرده به نيل
نه بتفسى ز لعبهاى سبك * نه بترسى ز حملهاى ثقيل
باره تازى در آتشين ميدان * گرزه يازى بر آهنين اكليل
بكنى بيخ شاخهاى بزرگ * بزنى شاخ بيخهاى طويل
باد عمر تو با دوام قرين * باد ملك تو با نظام عديل
و له
ميل كرد آفتاب سوى شمال * روز فرسوده را قوى شد يال
باد بر شاخ كوفت شاخ درخت * خاك در بيخ دوخت بيخ نهال
كوه در آب رفت ز آتش ميغ * لاله آتش گرفت ز آب زلال
گاو چشم دلير و شوخ گشود * چشم در شيربان شير آغال
سرو حيران نگر كه آوردهست * بر سرود هزاردستان حال
بيد را سايهايست ميلا ميل * جوى را مايهايست مالامال
درج زر درج گوهريست حرام * جام زر جاى مسكريست حلال
باده خواه و به ياد صاحب نوش * صاحب مكرم عديم مثال
ثقة الملك طاهر بن على * صدر اسلام و قبلهء اقبال
آسمانى كه جرم كوكب او * نه هبو [ ط ] آزمايد و نه و بال
آفتابى كه قرص قالب او * نه كسوف اقتضا كند نه زوال