تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

و له ايضا

اى به ذات تو ملك گشته جليل * اى به نام تو زنده نام خليل آسمانى به كوشش و بخشش * آفتابى به گردش و تحويل حصن امنت كشيده برج به برج * راه عدالت گشاده ميل به ميل دركشد مهر تو كلنگ از چرخ * بركشد كين تو نهنگ از نيل روز حرب تو كز تحير وقت * اندر افتد سپه به قال و به قيل تيغ بينى ز مرد و مرد از تيغ * اين بدان آن بدين عزيز و ذليل خاكها چهره سرخ كرده به خون * گردها جامه رنگ كرده به نيل نه بتفسى ز لعبهاى سبك * نه بترسى ز حملهاى ثقيل باره تازى در آتشين ميدان * گرزه يازى بر آهنين اكليل بكنى بيخ شاخهاى بزرگ * بزنى شاخ بيخهاى طويل باد عمر تو با دوام قرين * باد ملك تو با نظام عديل

و له

ميل كرد آفتاب سوى شمال * روز فرسوده را قوى شد يال باد بر شاخ كوفت شاخ درخت * خاك در بيخ دوخت بيخ نهال كوه در آب رفت ز آتش ميغ * لاله آتش گرفت ز آب زلال گاو چشم دلير و شوخ گشود * چشم در شيربان شير آغال سرو حيران نگر كه آورده‌ست * بر سرود هزاردستان حال بيد را سايه‌ايست ميلا ميل * جوى را مايه‌ايست مالامال درج زر درج گوهريست حرام * جام زر جاى مسكريست حلال باده خواه و به ياد صاحب نوش * صاحب مكرم عديم مثال ثقة الملك طاهر بن على * صدر اسلام و قبلهء اقبال آسمانى كه جرم كوكب او * نه هبو [ ط ] آزمايد و نه و بال آفتابى كه قرص قالب او * نه كسوف اقتضا كند نه زوال