تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
همه در كار خدمتش كامل * همه در شغل طاعتش بيدار آنكه بفراخت شرع را گردن * آنكه بفروخت ملك را بازار عز او محو كرده كردهء ذل * فخر او پاره كرده پردهء عار

و له ايضا

عميد دولت عالى و خاص مجلس مير * امين گنج شه و حمل‌بخش و حمله‌پذير ز گرد موكب او تيره‌روى روز سپيد * ز گام مركب او خيره هوش چرخ اثير تف سياستش از ديو فتنه سوخته تف * كف كفايتش از شير فتنه دوخته شير ز مهر برده ملك بوى فتح او به بهشت * ز كين سپرده فلك جان خصم او به سعير گشاده حشمت او دست عدل بر عالم * كشيده هيبت او پاى ظلم در زنجير

و له ايضا

فتح و ظفر و نصرت و پيروزى و اقبال * با عز خداوند قرين بودند امسال مشهور شد از رايت او آيت مهدى * منسوخ شد از هيبت او فتنهء دجال شاهان سرافراز نهادند به دو روى * رايان قوىراى سپردند به دو مال چندان گلهء پيل درآورد كه برخاست * زيشان به زمين اندر بىزلزله زلزال چندان علم شير برافراخت كه بفزود * زيشان به فلك بر چو اسد بىعدد اشكال شاها ملكا رمح تو چون معجز موسى * شاخيست كه با او نرود حيلت محتال آموخته زايد بچهء شير ز مادر * از عدل تو در پنجه نهان كردن چنگال روزى كه همىگريد اشخاص بر ارواح * وقتى كه همىخندد آجال بر آمال بر خاك زمين وصل كند باد هوا پر * وز باد هوا باز كشد خاك زمين بال گه عقل پريشان شود از جرعهء شمشير * گه طبل خروشان شود از درهء طبال ديو از الم خشت تو بر خشت زند سر * كوه از فزع گرز تو در برز كشد يال اندر خطر زخم تو چون نال شود كوه * و اندر نظر رحم تو چون كوه شود نال گر وهم تو در خاطر ابدال گذشتى * در علم ازل چنگ زدى خاطر ابدال