همه در كار خدمتش كامل * همه در شغل طاعتش بيدار
آنكه بفراخت شرع را گردن * آنكه بفروخت ملك را بازار
عز او محو كرده كردهء ذل * فخر او پاره كرده پردهء عار
و له ايضا
عميد دولت عالى و خاص مجلس مير * امين گنج شه و حملبخش و حملهپذير
ز گرد موكب او تيرهروى روز سپيد * ز گام مركب او خيره هوش چرخ اثير
تف سياستش از ديو فتنه سوخته تف * كف كفايتش از شير فتنه دوخته شير
ز مهر برده ملك بوى فتح او به بهشت * ز كين سپرده فلك جان خصم او به سعير
گشاده حشمت او دست عدل بر عالم * كشيده هيبت او پاى ظلم در زنجير
و له ايضا
فتح و ظفر و نصرت و پيروزى و اقبال * با عز خداوند قرين بودند امسال
مشهور شد از رايت او آيت مهدى * منسوخ شد از هيبت او فتنهء دجال
شاهان سرافراز نهادند به دو روى * رايان قوىراى سپردند به دو مال
چندان گلهء پيل درآورد كه برخاست * زيشان به زمين اندر بىزلزله زلزال
چندان علم شير برافراخت كه بفزود * زيشان به فلك بر چو اسد بىعدد اشكال
شاها ملكا رمح تو چون معجز موسى * شاخيست كه با او نرود حيلت محتال
آموخته زايد بچهء شير ز مادر * از عدل تو در پنجه نهان كردن چنگال
روزى كه همىگريد اشخاص بر ارواح * وقتى كه همىخندد آجال بر آمال
بر خاك زمين وصل كند باد هوا پر * وز باد هوا باز كشد خاك زمين بال
گه عقل پريشان شود از جرعهء شمشير * گه طبل خروشان شود از درهء طبال
ديو از الم خشت تو بر خشت زند سر * كوه از فزع گرز تو در برز كشد يال
اندر خطر زخم تو چون نال شود كوه * و اندر نظر رحم تو چون كوه شود نال
گر وهم تو در خاطر ابدال گذشتى * در علم ازل چنگ زدى خاطر ابدال