تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
به لقا سوده با بهشت عنان * به بقا جسته از ازل منشور كامران باد و كامگار درو * خسرو عهد در سنين و شهور آنكه از عدل او رحيق شود * آب مسموم در دم زنبور آنكه در ملك او جدا ماند * چنگ شاهين ز دامن عصفور آنكه در قمع كفر و نصرت حق * ننگرد همتش به حور و قصور روزگارى و از تو دشمن و دوست * به مصيبت رسيده‌اند و به سور نيش كرّهء تو بر دم كژدم * نوش رفق تو بر دم زنبور رنگ مقدور چرخ ناپخته * بوى علم تو آيد از مقدور لوح محفوظ را همانا نيست * از وقوف تو خير و شر مستور ويحك اين مصرى مجوف چيست * لون او لون عاشق مهجور نظم تو نقش سحر و او نقاش * نثر تو گنج زر و او گنجور زو هراسان جهان و او ساكن * زو تن‌آسان سپاه و او رنجور تا نگردد مى مروق تلخ * هم در انگور شيرهء انگور فضل جاه تو را مباد شكست * ربع قصر تو را مباد قصور

و له ايضا

آمد آن شرع را شعار و دثار * آمد آن ملك را يمين و يسار دولتش در زمانه بسته زمام * همتش بر ستاره گشته سوار قاصد عزمش آتشين رگ و پى * بارهء حزمش آهنين بن و بار موكب فضل گرد او انبوه * مركب عقل زير او رهوار طمعش لاغر و نظر فربه * سخطش اندك و نكت بسيار جوق‌جوقش سراييان شگرف * خيل خيلش سپاهيان عيار رمح هريك شهاب عيبه گسل * تيغ هريك درخش خاره‌گذار رنگ شبديز آن ستاره‌پذير * نعل گلگون اين هلال‌نگار همه رستم‌كمان و آرش‌تير * همه آهوسوار و شيرشكار