به لقا سوده با بهشت عنان * به بقا جسته از ازل منشور
كامران باد و كامگار درو * خسرو عهد در سنين و شهور
آنكه از عدل او رحيق شود * آب مسموم در دم زنبور
آنكه در ملك او جدا ماند * چنگ شاهين ز دامن عصفور
آنكه در قمع كفر و نصرت حق * ننگرد همتش به حور و قصور
روزگارى و از تو دشمن و دوست * به مصيبت رسيدهاند و به سور
نيش كرّهء تو بر دم كژدم * نوش رفق تو بر دم زنبور
رنگ مقدور چرخ ناپخته * بوى علم تو آيد از مقدور
لوح محفوظ را همانا نيست * از وقوف تو خير و شر مستور
ويحك اين مصرى مجوف چيست * لون او لون عاشق مهجور
نظم تو نقش سحر و او نقاش * نثر تو گنج زر و او گنجور
زو هراسان جهان و او ساكن * زو تنآسان سپاه و او رنجور
تا نگردد مى مروق تلخ * هم در انگور شيرهء انگور
فضل جاه تو را مباد شكست * ربع قصر تو را مباد قصور
و له ايضا
آمد آن شرع را شعار و دثار * آمد آن ملك را يمين و يسار
دولتش در زمانه بسته زمام * همتش بر ستاره گشته سوار
قاصد عزمش آتشين رگ و پى * بارهء حزمش آهنين بن و بار
موكب فضل گرد او انبوه * مركب عقل زير او رهوار
طمعش لاغر و نظر فربه * سخطش اندك و نكت بسيار
جوقجوقش سراييان شگرف * خيل خيلش سپاهيان عيار
رمح هريك شهاب عيبه گسل * تيغ هريك درخش خارهگذار
رنگ شبديز آن ستارهپذير * نعل گلگون اين هلالنگار
همه رستمكمان و آرشتير * همه آهوسوار و شيرشكار