تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
جگر تشنهء مخالف را * آب از چشمهء سنان تو باد لاف پرتابيان دست شهاب * همه از قبضهء كمان تو باد هرچه بر عقل مشتبه گردد * كشف آن سخرهء بيان تو باد لب دريا به موج‌خيز اندر * حاكى و راوى جنان تو باد جرم مه چون هلال و بدر شود * نعل يكران [ و ] قرص خوان تو باد گر قضا آسمان بفرسايد * اوج قدر تو آسمان تو باد ور فنا بر جهان نبخشايد * عرصهء فضل تو جهان تو باد

در مدح سلطان ابراهيم غزنوى

نظام عالم و پشت هدى و روى ظفر * نصير دولت و خورشيد ملك و اصل هنر ابو المظفر شاه مظفر ابراهيم * كه اختيار خدايست و افتخار بشر سپهر دولت عاليش را كهين برجست * زمين ولايت صافيش را كمين كشور ز حزم اوست به هر زخم كام صد ناظر * ز عزم اوست به هر نيزه‌دار صد لشكر اگر شمايل حلمش به باد برگذرد * دهد شكوه حليميش باد را لنگر اگر فضائل طبعش به كوه برشمرند * سبك ز خاصيتش كوه را برآيد پر خيال هيبت او گر به بيشه عبره كند * در او به عبرت بگذر به حال او بنگر به جوى آب درش ريگ مانده بر سر آب * به روى خاك برش خاره گشته خاكستر نه هيچ ساكن و جنبان در او مگر انجم * نه هيچ ساير و طاير درو مگر صرصر چو شير رايت شير دلير او بىدل * چو شاخ آهو شاخ درخت او بىبر

در صفت بناى سلطانى

اين بهار طرب نهال سرور * كه به فرمان شاه شد معمور روضهء عشرتست و بيضهء لهو * موقف رامشست [ و ] موضع سور آب او آب زمزم و كوثر * خاك او خاك عنبر و كافور گويى از مايهء مزاج فلك * قبه‌اى رست از زمين پرنور