جگر تشنهء مخالف را * آب از چشمهء سنان تو باد
لاف پرتابيان دست شهاب * همه از قبضهء كمان تو باد
هرچه بر عقل مشتبه گردد * كشف آن سخرهء بيان تو باد
لب دريا به موجخيز اندر * حاكى و راوى جنان تو باد
جرم مه چون هلال و بدر شود * نعل يكران [ و ] قرص خوان تو باد
گر قضا آسمان بفرسايد * اوج قدر تو آسمان تو باد
ور فنا بر جهان نبخشايد * عرصهء فضل تو جهان تو باد
در مدح سلطان ابراهيم غزنوى
نظام عالم و پشت هدى و روى ظفر * نصير دولت و خورشيد ملك و اصل هنر
ابو المظفر شاه مظفر ابراهيم * كه اختيار خدايست و افتخار بشر
سپهر دولت عاليش را كهين برجست * زمين ولايت صافيش را كمين كشور
ز حزم اوست به هر زخم كام صد ناظر * ز عزم اوست به هر نيزهدار صد لشكر
اگر شمايل حلمش به باد برگذرد * دهد شكوه حليميش باد را لنگر
اگر فضائل طبعش به كوه برشمرند * سبك ز خاصيتش كوه را برآيد پر
خيال هيبت او گر به بيشه عبره كند * در او به عبرت بگذر به حال او بنگر
به جوى آب درش ريگ مانده بر سر آب * به روى خاك برش خاره گشته خاكستر
نه هيچ ساكن و جنبان در او مگر انجم * نه هيچ ساير و طاير درو مگر صرصر
چو شير رايت شير دلير او بىدل * چو شاخ آهو شاخ درخت او بىبر
در صفت بناى سلطانى
اين بهار طرب نهال سرور * كه به فرمان شاه شد معمور
روضهء عشرتست و بيضهء لهو * موقف رامشست [ و ] موضع سور
آب او آب زمزم و كوثر * خاك او خاك عنبر و كافور
گويى از مايهء مزاج فلك * قبهاى رست از زمين پرنور