تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
عطر نسيم خلقش گرد آيد * در ناف آهويى كه به چين باشد بختش مزاج خاتم جم دارد * دنيا و دينش زير نگين باشد گر زين همتش بكشد نفسى * بر شير آسمانش زين باشد هم تنگ آن براق بهشت افتد * گر شير يال و گور سرين باشد بر وى سوار باد ابو نصرى * كز دين پاك ناصر دين باشد

و له ايضا

شاها تو را به شاهى گردون مريد باد * ايام نيك‌خواه تو هر روز عيد باد بر تخته‌يى كه بيع و شرى اختران كنند * اقبال بدسگال تو در من يزيد باد بر منبر خطابت عدل تو خلق را * در امر و نهى خطبهء وعد و وعيد باد خون در تن گداختهء اهل شرك و شك * از بيم تو فسرده چو خون قديد باد

و له ايضا

شاه را روى بخت گلگون باد * جشن آبان بر او همايون باد روز اسلام نور موكب اوست * بر شب كفر ازو شبيخون باد شعلهء آتش جهادش را * خانهء راى هند كانون باد گر فلك جز براى او گردد * الف استواى او نون باد ور جهان جز به كام او باشد * نوش در كامش آب افيون باد زر كه نامش بر آن رقم نكنند * از قبول عيار بيرون باد تا برويد همى ز خاك آلتون * رنگ خصمش به رنگ آلتون باد

و له

خسروا بخت پاسبان تو باد * قاهر روم قهرمان تو باد صبر كيوان و تيزى بهرام * از ركاب تو و عنان تو باد منبر عدل و خطبهء انصاف * در زمين تو و زمان تو باد