تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
در جاه عريض تو مساحت ننهد پى * هرچند كه با وهم مسيح آيد مساح يا رب چه درخشيست جهان زير تو يا رب * آن ابلق جوشندهء كوشندهء كداح هيهات ز آسيب درخشش كه ز آسيب * آسان فگند پيل چو شطرنج به طراح گرداب كند حلقهء ناورد خوى او * پس بر لب گرداب نهد گام چو ملاح گويى بدنش نيست بدن در خط آورد * گردان شده بىعلت و روحيست ز ارواح آنى كه رسيده‌ست به تأييد الهى * امر تو و نهى تو به افساد و به اصلاح از فضل تو گر بنده امان يابد نشگفت * زين هاويهء هايل سوزندهء قداح تا روى به كفار نهد رايت اسلام * تا پشت به عباس كند نسبت سفاح دست تو و طبع تو شب و روز [ و ] مه و سال * با دستهء ريحان بود و با قدح راح

در مدح وزير گويد

با مال خويش خواجه به كين باشد * وز جود خواجه مال حزين باشد پيش دل غنى و كف رادش * دريا فقير و ابر ضنين باشد بر شاخ نظم و نثر بر طبعش * سحر حلال و درّ ثمين باشد عامر كند خراب زمين رايش * بنگر كه راى او چه رزين باشد كاندر حيات خاك خطاب او * چون نفخ صور بازپسين باشد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 275 | رضا قليخان هدايت