گيتى ز شبه زادن او قالب عقيم * گردون ز جنس ديدن او شخص ارمدست
در مدح زرير شيبانى
دليل نصرت حق زخم نيزهء عربست * ازوست هرچه به شرك اندر آفت و ثقبست
ز عقدهاش به اسلام در گشايشهاست * چنين گشايش در عقده نادر و عجبست
دراز هست چو اميد و تن درست چو عمر * وليك كوتهى عمر خصم را سببست
دلى كه حمله پذيرفت ازو به فكرت و وهم * گرش ببينى گويى كه خوشهء عنبست
چنان بلرزد جسم از نهيب او كه خرد * گمان برد كه در او روح لرزهدار تبست
و له ايضا
اى نام تو بخشيدهء بخشندهء ارواح * آيات رسالت را ز انفاس تو الواح
بر نامهء ديوان هنر فضل تو عنوان * در كشتى درياى سخا راى تو ملاح
انعام تو بر زخم دل سايل مرهم * احسان تو بر قفل در روزى مفتاح
مهتاب كه باشد كه به تفاح دهد رنگ * تا خلق تو اندر ندمد بوى به تفاح