تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
مركب فرخ همايونش * آهنين برج و آتشين سورست بور چون آفتاب تير ولى * تيز چون آفتاب با حورست سايه در نور اگر نديدستى * جرم او بين كه سايه در نورست قالب نصرتست و نيست بديع * كه برو ذات خواجه منصورست در تك ايدون جهد كه بادوزان * كه تو گويى قضاى مقدورست

در صفت بهار و مدح وزير شهريار گويد

جشن فرخندهء فروردينست * روز بازار گل و نسرين‌ست آب چون آتش عود افروزست * باد چون خاك عبيرآگينست باغ پيراسته گلزار بهشت * گلبن آراسته حورالعينست برج ثورست مگر شاخ سمن * گه گلش را شبيه پروين‌ست گرد بستان ز فروغ لاله * گويى آتشكدهء برزين‌ست آب چين يافته در حوض از باد * همچو پرگار حرير چينست به چه ماند به عروس عالم * كه سبك روح و گران كابينست شاه او زيبد منصور سعيد * كه همين خسرو و آن شيرينست روش تنين دارد قلمش * گرچه ترياك دوصد تنينست خرد آيين كف رادش ديد * مايهء رزق جهان گفت اينست چون بها در گهر بيش بها * هنر اندر گهرش تضمينست آن دبيرست كه در جوزا تير * با رقومش رقم ترقينست وان سوارست كه بر گردون ماه * پيش او چون زين بر خرزينست نه چنو باشد مانندهء او * او شه و هركه جز او فرزينست كبك را دل چو دل شاهين نيست * اگرش پر چو پر شاهينست