بلندهمت صدرى كه دولتش را هست * سپهر زير عنان و زمانه زير ركاب
قضا به حلم وى اندر سرشته خاك درنگ * قدر به جود وى اندر دميده باد شتاب
به جنب قدرش عيوق با هزار نشيب * به جاى رايش خورشيد با هزار حجاب
ببندد و بستاند به قوت عدلش * هوا به دست خطا و خطا به دست صواب
مقدمست به نطق و مسلمست به علم * چو بر جواب سؤال و چو بر سؤال جواب
هميشه تا بدمد مشك و مغز يابد بوى * هميشه تا بجهد باد و آب گيرد تاب
مباد فارغ و غافل دو چيز او ز دو چيز * نه طبع او ز نشاط و نه جام او ز شراب
و له ايضا
روزگار عصير انگورست * خم ازو مست و چنگ مخمورست
خيز تا سوى باغ بشتابيم * كز مى و ميوه اندرو سورست
سيب سيمين سلب چو گوى بلور * يا چو نوخاسته بر حورست
شاخ امرود گويى و امرود * دسته و گرد ناى طنبورست
نار ازو ناردانه كرده جداى * چون عزب خانههاى زنبورست
تاج نرگس به فرق نرگس بر * جام زرين خواجه منصورست
نيست از عقل و علم او بيرون * هرچه در سطر لوح مسطورست
كار دنيا و شغل عقبى پاك * بر هواى و رضاش مقصورست
نقشبند طراز مهرش را * صد هزار آفتاب مزدورست