تويى كه سهم تو برتابد از حوادث چنگ * تويى كه خشم تو بستاند از نوايب ناب
فروگرفته چپ و راست بدسگال تو را * سپاه هيبت تو چون حروف را اعراب
هميشه تا به تموز و به دى به كار شود * لباس توزى و كتان [ و ] قاقم و سنجاب
به زير چتر تو چون سايه ملك را آرام * ز پيش عدل تو چون تير ظلم را پرتاب
در مدح عميد ابو منصور وزير گويد
گه رحيل چو بگذاشتم همى اسباب * ز آب ديده همىگشت گرد من گرداب
دل از وداع رفيقان چو ديگ بر آتش * تن از خروش عزيزان چو مرغ در مضراب
پى عزيمت من سست چون پى ناقه * ره هزيمت من سخت چون چه سيماب
چه روح من چه يكى باشهء شكسته كتف * چه جسم من چه يكى خيمهء گسسته طناب
برنده دهر صبورم چو مهره در ششدر * زننده چرخ عجولم چو گوى در طبطاب
نموده شكل من از فكرت اضطراب سهيل * گرفته طبع من از نفرت اجتناب غراب
اميد من پس از ايزد به فضل صاحب عصر * عميد دولت منصور عمدة الكتاب