تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
تويى كه سهم تو برتابد از حوادث چنگ * تويى كه خشم تو بستاند از نوايب ناب فروگرفته چپ و راست بدسگال تو را * سپاه هيبت تو چون حروف را اعراب هميشه تا به تموز و به دى به كار شود * لباس توزى و كتان [ و ] قاقم و سنجاب به زير چتر تو چون سايه ملك را آرام * ز پيش عدل تو چون تير ظلم را پرتاب

در مدح عميد ابو منصور وزير گويد

گه رحيل چو بگذاشتم همى اسباب * ز آب ديده همىگشت گرد من گرداب دل از وداع رفيقان چو ديگ بر آتش * تن از خروش عزيزان چو مرغ در مضراب پى عزيمت من سست چون پى ناقه * ره هزيمت من سخت چون چه سيماب چه روح من چه يكى باشهء شكسته كتف * چه جسم من چه يكى خيمهء گسسته طناب برنده دهر صبورم چو مهره در شش‌در * زننده چرخ عجولم چو گوى در طبطاب نموده شكل من از فكرت اضطراب سهيل * گرفته طبع من از نفرت اجتناب غراب اميد من پس از ايزد به فضل صاحب عصر * عميد دولت منصور عمدة الكتاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 270 | رضا قليخان هدايت