چرا نزايد تف و چرا نكارد نم * اگر مؤنث هست و مذكر آتش و آب
شگفت و معجب و مغرور كاردارانند * به حول و قوت خويش اين دو گوهر آتش و آب
چو حول و قوت بو نصر پارسى بينند * به طوع گويند اللّه اكبر آتش و آب
مطاع و صاحب صدرى كه بىجواز درش * ظفر نيابد بر هيچ معبر آتش و آب
به چرخ همت او بر كفايتش بنمود * به شكل و هيئت برج دو پيكر آتش و آب
و له ايضا
گرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آب * ربوده حرص امارت قرار آتش و آب
همىشكنجد باد و همىشكافد خاك * به جنبش اندر دود و بخار آتش و آب
نهاد گويى چون مهر در كنار زمين * سپهر ملك زمين در كنار آتش و آب
به كارزار منه پيش اين دو سلطان پى * كه كارزار كند كارزار آتش و آب
ز بأس و رفق خداوند ماست پندارى * شعار آتش [ و ] آب و دثار آتش و آب
در مدح سيف الدوله محمود غزنوى ثانى
بديع نيست به شب ديدن ستاره در آب * به روز بين كه سپهريست پرستاره تراب
زمين چو آينه صورتنماى گشت مگر * ز گل نماند ميان هوا و آب حجاب
گل غنوده به بوى از بهشت يافته بهر * چو نيكبختان برخاست با نشاط از خواب