تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
گر در سخن آيد شنوا گردد بىشك * گوش از لغت خاطر او جذر اصم را نورى ندهد روشنى كار حسودش * اصلى نبود فربهى حال ورم را سهمش بزند قافلهء راه مخالف * وهمش به درد پردهء اسرار عدم را در سايهء امنش نرسد باز به تيهو * در ساحت عدلش ندرد گرگ غنم را آب هنرش مرده كند آتش فتنه * باد ظفرش روح دهد شير علم را تا ماله زند هيچ زمين هيچ كشاورز * تا سجده برد هيچ دشمن هيچ صنم را انگيخته از خانهء او خواهم شادى * آميخته در دشمن او شادى و غم را گه منزل او برزده با سغد سمرقند * گه مجلس او طعنه زند باغ ارم را

و له ايضا فى بحور العربيّة

رسيده جاه او به جِرم مشترى * پريده جسم او به روح اوليا عميد ملك شهريار محتشم * عماد دين مصطفى مجتبا چه نعل مركبش چه شكل ماه نو * چه گرد موكبش چه كحل توتيا بپوى سوى آفتاب دولتش * كزوست آفتاب چرخ را ضيا مگرد گرد آب گرد هيبتش * كه دركشد به دم تو را چو اژدها به بارگاه او ملك ز خلد شد * ندا شنيد كاندر آى مرحبا دوان دود سؤال سايلش به دو * چنان كه كه دوان دود به كهربا غنى شود اميد زايرش ازو * چنان كه مس غنى شود ز كيميا

در مدح ابو نصر پارسى گفته

قبول يافت ز هر هفت اختر آتش و آب * وجيه گشت بهر هفت كشور آتش و آب ازين چهار مصدر كه آخشيجانند * قوىترند همين دو مصدر آتش و آب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 267 | رضا قليخان هدايت