پنجهها بركشيده سر از سر * تا كند بر بقاى شاه دعا
مير محمود سيف دولت و دين * آن ملك سيرت ملكسيما
هيبتش جوهريست از آتش * همتش عالميست از اعلا
هركجا بأس اوست نيست خطر * هركجا خوف اوست نيست رجا
نكشد بار حلم او كونين * چون كشد طبع او همى تنها
اى متابع تو را سپاه زمين * اى موافق تو را جنود سما
گر ز جود تو مايه گيرد روح * ذات او صورتى شود پيدا
ور ز مهر تو دانه سازد عقل * اندر آيد به دام او عنقا
و له ايضا
غزو گوارنده باد شاه جهان را * ناصر دين راعى زمين و زمان را
تيغ جهادش به طول و عرض و به گوهر * قالب ثانيست راه كاهكشان را
بر سر رمحش فصيح يافت به تكبير * قايل روحانيان زبان سنان را
بر عدد لشگرش وقوف نباشد * چهره گشايندهاى يقين و گمان را
طاقت يك موج او كراست كه توفان * صد يك اين بود و غوطه داد جهان را
در مدح عميد سعيد منصور گويد
امروز نشاطيست فره تيغ و قلم را * امروز وفاييست عجب فضل و كرم را
زيراكه در او بر شرف گوهر آدم * تقدير همى وقف كند عرض حشم را
منصور سعيد آنكه به انعام و به افضال * زو برگ و نواييست عرب را و عجم را
افراخته رايش به عطا رايت رادى * افروخته طبعش به وفا روى نعم را
از اوج فلك همت او يافته مرقد * بر فرق زحل تهمت او سوده قدم را
تيغش ز سر دهر فروبرد ضلالت * نهيش ز دل ملك برآورد ستم را
تا مائدهء جودش بر كار نكردند * در خلقت آدم نفزودند شكم را
بر شاخ بقم حشمت او ناگه بگذشت * خون خشك شد اندر تن ازو شاخ بقم را