تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
پنجه‌ها بركشيده سر از سر * تا كند بر بقاى شاه دعا مير محمود سيف دولت و دين * آن ملك سيرت ملك‌سيما هيبتش جوهريست از آتش * همتش عالميست از اعلا هركجا بأس اوست نيست خطر * هركجا خوف اوست نيست رجا نكشد بار حلم او كونين * چون كشد طبع او همى تنها اى متابع تو را سپاه زمين * اى موافق تو را جنود سما گر ز جود تو مايه گيرد روح * ذات او صورتى شود پيدا ور ز مهر تو دانه سازد عقل * اندر آيد به دام او عنقا

و له ايضا

غزو گوارنده باد شاه جهان را * ناصر دين راعى زمين و زمان را تيغ جهادش به طول و عرض و به گوهر * قالب ثانيست راه كاهكشان را بر سر رمحش فصيح يافت به تكبير * قايل روحانيان زبان سنان را بر عدد لشگرش وقوف نباشد * چهره گشاينده‌اى يقين و گمان را طاقت يك موج او كراست كه توفان * صد يك اين بود و غوطه داد جهان را

در مدح عميد سعيد منصور گويد

امروز نشاطيست فره تيغ و قلم را * امروز وفاييست عجب فضل و كرم را زيراكه در او بر شرف گوهر آدم * تقدير همى وقف كند عرض حشم را منصور سعيد آنكه به انعام و به افضال * زو برگ و نواييست عرب را و عجم را افراخته رايش به عطا رايت رادى * افروخته طبعش به وفا روى نعم را از اوج فلك همت او يافته مرقد * بر فرق زحل تهمت او سوده قدم را تيغش ز سر دهر فروبرد ضلالت * نهيش ز دل ملك برآورد ستم را تا مائدهء جودش بر كار نكردند * در خلقت آدم نفزودند شكم را بر شاخ بقم حشمت او ناگه بگذشت * خون خشك شد اندر تن ازو شاخ بقم را