تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
هركس به‌قدر خويش گرفتار محنتيست * كس را نداده‌اند برات مسلمى

141 ابو الفتح بستى

اسمش نظام الدّين ابو الفتح و از فضلاى بست است و چندى وزارت سلطان ناصر الدّين سبكتكين با او بوده و سلطانش نهايت رعايت فرموده مات فى سنهء 403 . در عربى اشعار فصيحه و قصايد مليحه دارد . شعر فارسى نيز مىگفته از قصايد عربيهء مشهورهء اوست : زيادة المرء فى الدنيا نقصان و از نظمهاى پارسى اين دو قطعه مر او [ را ] ست :
يكى نصيحت من گوش دار و فرمان كن * كه از نصيحت سود آن كند كه فرمان كرد همه به صلح گراى و همه مدارا كن * كه از مدارا كردن ستوده گردد مرد اگرچه قوت دارى و عدت بسيار * به گرد صلح درآى و به گرد جنگ مگرد نه هركه دارد شمشير حرب بايد ساخت * نه هركه دارد فازهر زهر بايد خورد

142 ابو الفرج رونى

سخن‌گوييست شيرين‌زبان و فصيحى نيكوبيان . اصلش از رونه و آن نام قريه‌ايست از نشابور ظهورش به روزگار دولت ظهير الدّين سلطان ابراهيم بن مسعود بن محمود بن ابراهيم غزنوى بوده و در خدمت او رتبهء منادمت حاصل نموده ، از اشعار امير مسعود سعد سلمان گرگانى چنان مستفاد مىگردد كه سوءظن سلطان با وى و گرفتارى او در حصار ناى به سعايت ابو الفرج بوده چنان كه در احوال و اشعار او اشعارى خواهد شد . چندى ابو الفرج در لاهور زيسته باز به ركاب