تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
خدايگان سلاطين كه مركب ظفرش * به گاه رتبت بر مسند انام كشند ابو المظفر بهرام شاه بن مسعود * كه بار منتش از شكر خاص و عام كشند يمين ملت شاهى كه خسروان جهان * به ياد بزمش بر پاى مى ز جام كشند به روز هيجا اقبال و فتح و نصرت و بخت * نجيب مركب ميمونش را لگام كشند كمان دولت و بختش هنوز نيم‌كشست * جهان چو تير شود راست گر تمام كشند زبان آنكه به ملكش چو سوسنست دوسر * بنفشه‌وار به‌سوى قفا ز كام كشند ز دشمنانش شب و روز آفتاب و بخار * به جاى فضله حيات از ره مسام كشند زهى مظفر و منصور خسروى كاقبال * غبار جيش تو در ديده ز احترام كشند فلك فزون شود ار لشكرت ستاره زنند * زمين كم آيد گر دامن خيام كشند چو هند و سند گرفتى مثال ده به سپاه * كه تا ز چين و يمن سوى مصر و شام كشند ز تيغ دست مكش نام جوى از آن به جهان * كه پادشاهان تيغ از براى نام كشند به رنج نفس جهان را فگن در آسايش * كه رنج نفس به ملك اندرون كرام كشند براى ملك سزا باشد ار جهاد كنى * براى گل سزد ار مالش ز كام كشند

هم در مدح سلطان بهرام شاه گويد

ابرى خوشست و پرده بر آفاق مىكشد * دل سوى ساقيان سمن ساق مىكشد باد صبا ز كلهء پيروزه‌گون به باغ * چندين هزار لعبت قفچاق مىكشد بر طاق نه هواى جهان را كه در هواى * قوس قزح ز الوان صد طاق مىكشد در ده ميى كه در قدح اندر فروغ آن * در شام تيره صبحى برّاق مىكشد آبىست در قنينه و روشن چو آتشىست * كز غايت فروغ به احراق مىكشد مستى ز هوشيارى خوش‌تر مرا از آنك * مستى به مدح خسرو آفاق مىكشد

در مدح سلطان بهرام شاه گفته

نازنين سرو ناز در نگرش * كه برد سجده سرو غاتفرش زير آن بگذر و شگفتى بين * كافتابى شكفته بر زبرش