تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
از خلق مخواه ار ندهد سوخته‌يى * ور زان كه دهد به منت افروخته‌يى از خالق خواه ار دهد اندوخته‌يى * ور مىندهد بر درش آموخته‌اى
* * *
گه ترك وجود غم فزاينده كنى * گه آرزوى حيات پاينده كنى آيندهء عمر خواهى از رفته فزون * در رفته چه كردى كه در آينده كنى

137 احمد غزالى طوسى

در علوم ظاهر و باطن جمع فرموده و برادر كهتر محمد غزالى مشهور به حجة الاسلام بوده مريد شيخ نسّاج است و عين القضاة همدانى صاحب تمهيدات ، با آن فضائل ، ارادت به وى داشته سوانح العشاق كه رساله‌اى است در مراتب عشق ، از وى است . مات فى سنهء 517 .

قصائده

چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر بود هوس تاج سنجرم تا يافت جان من خبر از ملك نيم‌شب * صد ملك نيمروز به يك جو نمىخرم عريان ملك بخشم گويى كه خامه‌ام * خاموش نكته‌گويم گويى كه دفترم

رباعى

ازبس‌كه دلم طريق عشقت سپرد * اشكم به من و تو برهمى رشك برد بنگر كه بديده در همى چون گذرد * تا نگذارد كه ديده در تو نگرد
* * *
عشقى به كمال و دلربايى به جمال * دل پرسخن و زبان ز گفتن شده لال زين نادره‌تر كجا بود هرگز حال * من تشنه و پيش من روان آب زلال
* * *