از خلق مخواه ار ندهد سوختهيى * ور زان كه دهد به منت افروختهيى
از خالق خواه ار دهد اندوختهيى * ور مىندهد بر درش آموختهاى
* * *
گه ترك وجود غم فزاينده كنى * گه آرزوى حيات پاينده كنى
آيندهء عمر خواهى از رفته فزون * در رفته چه كردى كه در آينده كنى
137 احمد غزالى طوسى
در علوم ظاهر و باطن جمع فرموده و برادر كهتر محمد غزالى مشهور به حجة الاسلام بوده مريد شيخ نسّاج است و عين القضاة همدانى صاحب تمهيدات ، با آن فضائل ، ارادت به وى داشته سوانح العشاق كه رسالهاى است در مراتب عشق ، از وى است . مات فى سنهء 517 .
قصائده
چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر بود هوس تاج سنجرم
تا يافت جان من خبر از ملك نيمشب * صد ملك نيمروز به يك جو نمىخرم
عريان ملك بخشم گويى كه خامهام * خاموش نكتهگويم گويى كه دفترم
رباعى
ازبسكه دلم طريق عشقت سپرد * اشكم به من و تو برهمى رشك برد
بنگر كه بديده در همى چون گذرد * تا نگذارد كه ديده در تو نگرد
* * *
عشقى به كمال و دلربايى به جمال * دل پرسخن و زبان ز گفتن شده لال
زين نادرهتر كجا بود هرگز حال * من تشنه و پيش من روان آب زلال
* * *