تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
در دهر چو من يكى و آن هم كافر * پس در همه دهر يك مسلمان نبود
* * *
از قعر گل سياه تا اوج زحل * كردم همه مشكلات گيتى را حل بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل * هر بند گشاده شد مگر بند اجل
* * *
اى كاش بدانمى كه من كيستمى * سرگشته به عالم از پى چيستمى گر مقبلم آسوده و خوش زيستمى * ور نه به هزار ديده بگريستمى

139 ابو رجاء الغزنوى

اسمش شهاب الدّين و مشهور به شاه ابو رجا از معارف فضلا و شعرا و معاصر عثمان مختارى و حكيم سنائى غزنوى و مداح سلطان بهرام شاه بوده محمد عوفى صاحب تذكرهء لب الالباب و نظامى عروضى وى را تمجيدات نموده‌اند و الحق درخور تمجيد بوده ديوانش به دست نيامد ولى از هرچه ديده و شنيده شده معلوم مىشود كه طرز خوشى داشته و صاحب پايهء اعلى بوده مات فى سنهء 597 و از اوست :

قصيده در مدح سلطان بهرام شاه غزنوى گويد

سپيده‌دم چو خط نور بر ظلام كشند * براق خسرو سياره در لگام كشند همىبرآيد خورشيد از ممالك شرق * چو خنجرى كه به‌تدريجش از نيام كشند چنان نمايد اطراف لاجورد سپهر * كه سوده شنگرفى بر رخ رخام كشند گهى ز ماه بر او ناچخ و سپر سازند * گهى ز مهر بر او نيزه و حسام كشند ز عدل سلطان مانا خبر نداشته‌اند * كه صبح و شام ز يكديگر انتقام كشند