هم در ستايش حضرت شاهنشاه سلطان ناصر الدّين شاه
دل عاشقان اى بت سيمتن * ربودى بدان زلفك پرشكن
شود مشك ارزان چو لرزان كنى * نگارا سر زلف عنبرشكن
تويى سرو اگر سرو بيجادهلب * تويى ماه اگر ماه سيمين ذقن
و ليكن فرو نازى اى نوشلب * به حسن و به زيبايى خويشتن
تو را ناز كردن سزاوار نيست * به مداح داراى دشمنفگن
سر خسروان ناصر الدّين كه هست * جهاندار و مردافگن و پيلتن
كند بر تن جنگجويان دهر * به روز وغا مر زره را كفن
در مدحت حضرت سلطان ناصر الدّين شاه قاجار
روى نگارست زير زلف پريشان * يا شده در زير ميغ مهر درخشان
ارنه بهارست رويت اى بت كشمير * از چه در وى است نرگس و گل و ريحان
بهر سمن مر مرا به باغ چه حاجت * تا كه بود زير سنبلت سمنستان
نيست چو نوشينلب تو لعل بدخشى * نيست چو رنگين رخ تو لالهء نعمان
ترك نباشد چو تو به ساحت خلخ * حور نزايد چو تو به روضهء رضوان
آفت دلهاست آن دو زلف دلاويز * غارت جانهاست آن دو نرگس فتان
گريان گشتم اگر ز هجر تو يكچند * خندان گردم ز مدح شاه جهانبان
ناصر دين شاه نيكبخت كه همتا * نيستش اندر نبرد رستم دستان
چند دگر نگذرد كه باز فزايد * مرز ختا و ختن به خطهء ايران
باج فرستد به پيشگاهش قيصر * تاج فرستد به بارگاهش خاقان
در مدحت سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه قاجار خلّد اللّه سلطانه
اى زلف يار غاليهء مهرپرورى * بر ياسمن سراغج و بر سيم چنبرى
گاهى بسان عيسى گردى قرين خور * گاهى خليلآسا در آذر اندرى
گاهى چو هاله تيرهگر ماه روشنى * گاهى چو ميغ معجر خورشيد انورى