تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

هم در ستايش حضرت شاهنشاه سلطان ناصر الدّين شاه

دل عاشقان اى بت سيم‌تن * ربودى بدان زلفك پرشكن شود مشك ارزان چو لرزان كنى * نگارا سر زلف عنبرشكن تويى سرو اگر سرو بيجاده‌لب * تويى ماه اگر ماه سيمين ذقن و ليكن فرو نازى اى نوش‌لب * به حسن و به زيبايى خويشتن تو را ناز كردن سزاوار نيست * به مداح داراى دشمن‌فگن سر خسروان ناصر الدّين كه هست * جهاندار و مردافگن و پيلتن كند بر تن جنگجويان دهر * به روز وغا مر زره را كفن

در مدحت حضرت سلطان ناصر الدّين شاه قاجار

روى نگارست زير زلف پريشان * يا شده در زير ميغ مهر درخشان ارنه بهارست رويت اى بت كشمير * از چه در وى است نرگس و گل و ريحان بهر سمن مر مرا به باغ چه حاجت * تا كه بود زير سنبلت سمنستان نيست چو نوشين‌لب تو لعل بدخشى * نيست چو رنگين رخ تو لالهء نعمان ترك نباشد چو تو به ساحت خلخ * حور نزايد چو تو به روضهء رضوان آفت دلهاست آن دو زلف دلاويز * غارت جانهاست آن دو نرگس فتان گريان گشتم اگر ز هجر تو يك‌چند * خندان گردم ز مدح شاه جهانبان ناصر دين شاه نيكبخت كه همتا * نيستش اندر نبرد رستم دستان چند دگر نگذرد كه باز فزايد * مرز ختا و ختن به خطهء ايران باج فرستد به پيشگاهش قيصر * تاج فرستد به بارگاهش خاقان

در مدحت سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه قاجار خلّد اللّه سلطانه

اى زلف يار غاليهء مهرپرورى * بر ياسمن سراغج و بر سيم چنبرى گاهى بسان عيسى گردى قرين خور * گاهى خليل‌آسا در آذر اندرى گاهى چو هاله تيره‌گر ماه روشنى * گاهى چو ميغ معجر خورشيد انورى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 235 | رضا قليخان هدايت