تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
ناصر الدّين شه بلنداختر * زادهء شهريار شهرستان پيش سندان حرير چون باشد * پيش تيرش چنان بود سندان

هم در مدحت شاهنشاه سكندر حشمت سلطان ناصر الدّين شاه

محبوب مشكين موى من جراره دارد بر سمن * جراره دارد بر سمن محبوب مشكين موى من سيمين‌تنست و ماه‌رو شكر لبست و مشك‌مو * معشوق كو باشد چنو عاشق بسى دارد چو من هشته ز روى مكر و فن كرده خلاف راى من * سوسن‌فراز سر و بن سنبل‌طراز ياسمن شكر به مى آغشته‌اى بر سرو سوسن كشته‌اى * بر ماه تابان هشته‌اى صد حلقهء مشك ختن زان زلفك چون مشك تر معجر كشيدى بر قمر * چونان كه در مشك و شكر كردى نهان درّ عدن طوبى قدى و مه جبين حورا رخى و نازنين * زلفت فريب عقل و دين چشمت بلاى مرد و زن از بوسهء تو كامه‌ام شد شكرينه خامه‌ام * بارد گهر بر نامه‌ام از مدح شاه صف‌شكن رايت سعادت را سبب زنده به تو فضل و ادب * مهرت طرب اندر طرب خشمت محن اندر محن بنياد مجد و دانشى برهان فرهنگ و هشى * لشكركش و دشمن‌كشى تيرافگنى و تيغ‌زن