ناصر الدّين شه بلنداختر * زادهء شهريار شهرستان
پيش سندان حرير چون باشد * پيش تيرش چنان بود سندان
هم در مدحت شاهنشاه سكندر حشمت سلطان ناصر الدّين شاه
محبوب مشكين موى من جراره دارد بر سمن * جراره دارد بر سمن محبوب مشكين موى من
سيمينتنست و ماهرو شكر لبست و مشكمو * معشوق كو باشد چنو عاشق بسى دارد چو من
هشته ز روى مكر و فن كرده خلاف راى من * سوسنفراز سر و بن سنبلطراز ياسمن
شكر به مى آغشتهاى بر سرو سوسن كشتهاى * بر ماه تابان هشتهاى صد حلقهء مشك ختن
زان زلفك چون مشك تر معجر كشيدى بر قمر * چونان كه در مشك و شكر كردى نهان درّ عدن
طوبى قدى و مه جبين حورا رخى و نازنين * زلفت فريب عقل و دين چشمت بلاى مرد و زن
از بوسهء تو كامهام شد شكرينه خامهام * بارد گهر بر نامهام از مدح شاه صفشكن
رايت سعادت را سبب زنده به تو فضل و ادب * مهرت طرب اندر طرب خشمت محن اندر محن
بنياد مجد و دانشى برهان فرهنگ و هشى * لشكركش و دشمنكشى تيرافگنى و تيغزن