در مدح اميرزاده قهرمان ميرزا رحمه اللّه گويد
شدست قامت من اى صنم نوان و نگون * ز عشق آن قد چون سرو و آن لب ميگون
چو بر درخت خزانديده باد رحمت كرد * [ تو ] نيز بر سر رحم آى اى بت موزون
بيا به باغ رويم اى نگار سيمينبر * كه گستريده به باغست فرش بوقلمون
ز بسكه خيرى الوان شكفته در گلزار * ز بسكه لالهء نعمان دميده در هامون
همىندانى گلزار از بهشت برين * همىندانى هامون ز نقش انگليون
ز بوى لاله و نسرين و ضيمران گويى * زمين شده ز عبير و ز غاليه معجون
يكى به ابر نگه كن كه چون كف دارا * به جاى قطره ببارد همى درّ مكنون
يمين دولت و دين قهرمان شه غازى * كه با شجاعت سامست و بذل افريدون
يكى سحاب بود صارم ز دودهء او * كه جاى باران بارد به روز معركه خون
ازوست محكم پيوسته فضل را بنياد * ازوست محكم همواره عدل را قانون
[ ز زمانه ما ] نه طاعت او را همىبود عاشق * ستاره خدمت او را همىبود مفتون