تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

در مدح اميرزاده قهرمان ميرزا رحمه اللّه گويد

شدست قامت من اى صنم نوان و نگون * ز عشق آن قد چون سرو و آن لب ميگون چو بر درخت خزان‌ديده باد رحمت كرد * [ تو ] نيز بر سر رحم آى اى بت موزون بيا به باغ رويم اى نگار سيمين‌بر * كه گستريده به باغست فرش بوقلمون ز بس‌كه خيرى الوان شكفته در گلزار * ز بس‌كه لالهء نعمان دميده در هامون همىندانى گلزار از بهشت برين * همىندانى هامون ز نقش انگليون ز بوى لاله و نسرين و ضيمران گويى * زمين شده ز عبير و ز غاليه معجون يكى به ابر نگه كن كه چون كف دارا * به جاى قطره ببارد همى درّ مكنون يمين دولت و دين قهرمان شه غازى * كه با شجاعت سامست و بذل افريدون يكى سحاب بود صارم ز دودهء او * كه جاى باران بارد به روز معركه خون ازوست محكم پيوسته فضل را بنياد * ازوست محكم همواره عدل را قانون [ ز زمانه ما ] نه طاعت او را همىبود عاشق * ستاره خدمت او را همىبود مفتون