جوشن گهى بپوشى بر عارض سمن * چوگان گهى بسازى بر لالهء طرى
خورشيد را نديدم معجر ز مشك و تو * خورشيد خاورى را از مشك معجرى
عاشق نهاى و زار و پريشان چو عاشقى * هندو نهاى [ و ] معتكف دير آزرى
جولانگه و قرارگه تو بر آتشست * با آنكه نى سياوشى و نه سمندرى
اى ترك دلنواز وفاكيش مهرجوى * شمشاد موى و سرو قد و مهر منظرى
[ بر ] مشك و عنبرت نبود هيچ حاجتى * كز زلف خويش غرقه به مشك و به عنبرى
از خد و موى فتنهء فرخار و تبتى * از قد و روى آفت كشمير و كشمرى
نيكوست با سرين سپيد تو فربهى * چونان كه با ميان نزار تو لاغرى
رويت بسى لطيفتر و خوبتر بود * از پرنيان چينى و ديباى ششترى
از دلبران شهر گرو بردهاى مگر * معشوق مدحگوى خديو مظفرى
فرخ سرشت پور محمد شه آنكه حق * خواندش معين و ناصر دين پيمبرى
اى خسروى كه پست بود پيش همتت * اين آسمان نيلى و اين چرخ اخضرى
حيدر نهاى وليك به روز نبرد و كين * مر ناصر و معين محمد چو حيدرى
108 نجف قلى خان زنگنه
پسر اكبر على بيك زنگنه امير آخور شاه صفى صفوى است و شيخعلى خان وزير و شاهرخ خان و غير آنهمه برادران كهتر نجف قلى خانند و اولاد اين فرقه نيز در ايران معروف بوده و هستند و محمد خان امير نظام مرحوم از احفاد آن سلسلهء عليّه بوده على الجمله وى در خدمت شاهعباس جاهى تمام يافته و وقتى به سبب جسارتى او را به قلعهء الموت فرستاده محبوس كردند . در دولت شاه سليمان به ايالت مرو رفته با اوزبكيه محاربات نموده و غالبا مظفر گشته ، اين بيت از او به يادگار است :
اى دل از راه فنا چند مكدر گردى * بيش ازين نيست رهى كامدهاى برگردى