تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
گفتمش اى كه برت نرم‌تر از نرم حرير * گفتمش اى كه دلت سخت‌تر از سخت حجر بايد امروز دهى بر من مسكين فگار * بوسهء چند مهه اى صنم ماه سير پى هر بوسه كنارى ز تو خواهم ور نه * نستانم ز تو من بوسه ايا شوخ پسر گفت با بوسه قناعت كن بگذر ز كنار * سعى بى جا مكن و زحمت بيهوده مبر كه در آغوش و كنار تو نيايد هرگز * آنكه او گشته به دلبندى در دهر سمر چون ثمر بر تو دهم من ز كنار و بر خويش * كه قدم سرو و نبيند كسى از سرو ثمر

ايضا

سلام كن ز من اى باد با دو صد اكرام * بدان ستارهء ميران خدايگان انام پس از سلام بگو با هزار رنج و محن * كه اى امير نكوسيرت و نكوفرجام برى شده ز من و از نظر فكنده مرا * نگار سرو قد آن ماه‌روى سيم‌اندام بتى كه برد قرار و شكيب از دل من * ز طرهء سيه بىقرار عنبرفام دو چشم مستش و دو زلف كج به عارض او * به سوسن اندر مشكست و بر سمن بادام