گفتمش اى كه برت نرمتر از نرم حرير * گفتمش اى كه دلت سختتر از سخت حجر
بايد امروز دهى بر من مسكين فگار * بوسهء چند مهه اى صنم ماه سير
پى هر بوسه كنارى ز تو خواهم ور نه * نستانم ز تو من بوسه ايا شوخ پسر
گفت با بوسه قناعت كن بگذر ز كنار * سعى بى جا مكن و زحمت بيهوده مبر
كه در آغوش و كنار تو نيايد هرگز * آنكه او گشته به دلبندى در دهر سمر
چون ثمر بر تو دهم من ز كنار و بر خويش * كه قدم سرو و نبيند كسى از سرو ثمر
ايضا
سلام كن ز من اى باد با دو صد اكرام * بدان ستارهء ميران خدايگان انام
پس از سلام بگو با هزار رنج و محن * كه اى امير نكوسيرت و نكوفرجام
برى شده ز من و از نظر فكنده مرا * نگار سرو قد آن ماهروى سيماندام
بتى كه برد قرار و شكيب از دل من * ز طرهء سيه بىقرار عنبرفام
دو چشم مستش و دو زلف كج به عارض او * به سوسن اندر مشكست و بر سمن بادام