تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
تا به از روينست بيجاده * تا پس از بهمنست اسفندار دشمنانت به رنج جاويدان * دوستانت به خرمى هموار

در مدح حضرت سلطان عصر ناصر الدّين شاه گويد

چو روى و زلف و خطوخال دلبر * نباشد ماه و مشك و عود و عنبر چو بر رخ افگند زلفين مشكين * كشد از مشك بر خورشيد معجر نتابد چون رخش خورشيد تابان * نباشد چون لبش ياقوت احمر نسوزد زلف مشكينت به چهره * اگرچه مشك مىسوزد بر آذر رخ رنگين تو با لاله و گل * لب شيرين تو با شهد و شكر گهى وصف رخ خوب تو گويم * گهى مدح وليعهد مظفر پناه دين و دولت ناصر الدّين * كه شبهش نيست در شاهان به گوهر خداوند كمند و گرز و نيزه * سزاوار كلاه و تخت و افسر پس از چندى دگر اى زادهء شاه * ستانى باج از چيپال و قيصر نه پيچد سر ز فرمان تو يك‌تن * مگر آن كس كه برگرديدش اختر بجز تو روز جنگ اى بچهء شير * نديدم شير را با درع و مغفر

و له ايضا

دى به هنگام سحر آمدم آن شوخ پسر * طرهء مشكين افگنده به روى چو قمر از رخ چون سمنش سنبل مشكين پيدا * در لب چون شكرش چشمهء حيوان مضمر عارضش گفتى روزيست شب آورده به بار * قامتش گفتى سرويست مه آورده به بر چنبر زلف سياه شكن اندر شكنش * گاه گشتى سپر ماه گهى ماه سپر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 230 | رضا قليخان هدايت