تا به از روينست بيجاده * تا پس از بهمنست اسفندار
دشمنانت به رنج جاويدان * دوستانت به خرمى هموار
در مدح حضرت سلطان عصر ناصر الدّين شاه گويد
چو روى و زلف و خطوخال دلبر * نباشد ماه و مشك و عود و عنبر
چو بر رخ افگند زلفين مشكين * كشد از مشك بر خورشيد معجر
نتابد چون رخش خورشيد تابان * نباشد چون لبش ياقوت احمر
نسوزد زلف مشكينت به چهره * اگرچه مشك مىسوزد بر آذر
رخ رنگين تو با لاله و گل * لب شيرين تو با شهد و شكر
گهى وصف رخ خوب تو گويم * گهى مدح وليعهد مظفر
پناه دين و دولت ناصر الدّين * كه شبهش نيست در شاهان به گوهر
خداوند كمند و گرز و نيزه * سزاوار كلاه و تخت و افسر
پس از چندى دگر اى زادهء شاه * ستانى باج از چيپال و قيصر
نه پيچد سر ز فرمان تو يكتن * مگر آن كس كه برگرديدش اختر
بجز تو روز جنگ اى بچهء شير * نديدم شير را با درع و مغفر
و له ايضا
دى به هنگام سحر آمدم آن شوخ پسر * طرهء مشكين افگنده به روى چو قمر
از رخ چون سمنش سنبل مشكين پيدا * در لب چون شكرش چشمهء حيوان مضمر
عارضش گفتى روزيست شب آورده به بار * قامتش گفتى سرويست مه آورده به بر
چنبر زلف سياه شكن اندر شكنش * گاه گشتى سپر ماه گهى ماه سپر