تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
آنكه از آزرم رايش طلعت خورشيد زرد * آنكه از رشك جلالش پشت گردون چنبرست ذره‌اى از راى او اين آفتاب خاورى * قطره‌اى از فيض او اين لجهء پهناورست پادشاهان را اگر لشكر بود پشت و پناه * دست او و تيغ او پشت و پناه لشگرست يك كمينه كوششش تا بنگرى بىروح و تن * يك كمينه بخششش تا بگذرى سيم و زرست دولت او چيست سيمرغى كه تا پر برفشاند * قاف تا قاف جهانش جمله در زير پرست

در جواب قصيدهء امير معزّى و مدح شاهزاده ناصر الدّين ميرزا دام اجلاله

دل من در خم آن طرهء طرار بود * كه دل‌آشوب و دلاويز و دل‌آزار بود گاه چون سلسله و گاه چو چوگان گردد * گاه چون دايره و گاه چو پرگار بود گاه ابرست كه پنهان رخ خورشيد كند * گاه مشك‌ست كه بر تودهء گلنار بود عنبرين‌مويا مستغنيم از مشك و عبير * تا تو را طرهء مشك‌آگين عطار بود چون وزد باد بدان زلفك چون عنبر تو * عنبر سارا در شهر به خروار بود تا كه ابروى تو كوژست و نگونسار دو زلف * زين قبل پشت و دلم كوژ و نگونسار بود