تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
گر نديدستى پيرامن كوثر سبزه * بنگر آن سبزه كه گرد لب چون كوثر اوست اگرش جور به خواهشگرى آيد چه عجب * زان كه مداح ملك‌زاده خواهشگر اوست ناصر الدّين سر احرار وليعهد ملك * كه جهانبانى و سلطانى اندر خور اوست كس نداند شمر لشكر جرارش را * كآنچه افزون ز شمارست همى لشكر اوست

هم در مديح حضرت شاهنشاه ناصر الدّين شاه ادام اللّه اقباله

زلف مشكين به روى آن پسرست * يا كه خورشيد زير ميغ درست حاجتم كى بود به گلشكر * تا كه روى و لبش گل و شكرست طلعت و قد آن بت دلبر * گل سورى و سرو كاشمرست عاشقان را رسول سوى نگار * گريهء شام و نالهء سحرست گرچه مه را سپر نباشد ليك * زلف مشكينش ماه را سپرست غمزهء او به قتل عاشق زار * چون خدنگ خديو نامورست ملك ملك‌گير ناصر دين * كه وليعهد شاه دادگرست كوه حلم و وقار و فضل و ادب * پشت دين روى مردى و ظفرست يا بگيرد هميشه يا بخشد * اين دو كار امير تاجورست آنكه گيرد هميشه ملك و عدوست * آنكه بخشد مدام سيم و زرست حاصل كان و يم اگر بدهد * پيش جود و سخاش مختصرست

در مدح سلطان گيتىپناه محمد شاه غازى

شاه شيراوژن محمد شه كه در ميدان رزم * تيغ او قائم مقام ذو الفقار حيدرست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 225 | رضا قليخان هدايت