تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
شد . صاحب اخلاق كريم و اوصاف حميده است . درين ايام عميد الملك لقب يافته و به حكومت گيلان رفته از آغاز شباب طبعش به نظم مايل و به مدح شاهنشاه عهد مىپرداخت . قصيده را به سياق استادان سلف مىگويد و از جمله اشعار اوست :
سنبل مشكين بود بر لالهء احمر تو را * بر صنوبر ماه و بر مه نافهء اذفر تو را مىشكستى آزر بتگر همه بتهاى خويش * اى بت آذر رخ من ديدى ار آزر تو را شكرين سازى لبم از بوسه دستم پر ز مشك * چون كشم زلف از براى بوسهء ديگر تو را آزمون را يك گره زان زلف مشكين برگشاى * تا شود پرمشك و عنبر بالش و بستر تو را كشمرى قدى و كشميرى رخى تركا مگر * بوده از كشمير باب و مادر از كشمر تو را لابه‌ها كردم كه بوسيدم لبت را و كنون * حيله‌ها بايد كه آرم ساعتى در بر تو را جان ستانى گاه خشم و جان ببخشى گاه لطف * نسبتى باشد مگر با شاه دين‌پرور تو را سجده آرد دفترم را هر زمان تير دبير * شهريارا چون نگارم نام بر دفتر تو را

هم در مدح شاهنشاه عهد ناصر الدّين پادشاه قاجار خلّد اللّه ملكه

خوش آيد مرا خاصه فصل بهارا * بت ماه‌روى و مى خوش‌گوارا شرابى به سرخى چو رخسار دلبر * نگارى به خوبى چو رنگين بهارا بنوشم گهى بادهء ارغوانى * ببوسم گهى روى زيبا نگارا نشانمش اندر ميان گلستان * گهى قصد بوسش كنم گه كنارا